۱۳۹۰ اردیبهشت ۶, سه‌شنبه

راز بی اخلاقی مسلمانان

و 'خواجه نصیر الدین ' دانشمند یگانه ی روزگار در بغداد مرا درسی آموخت که همه ی درس بزرگان در همه ی زندگانیم برابر آن حقیر می نماید و آن این است : در بغداد هرروز بسیار خبرها می رسید از دزدی , قتل و تجاوز به زنان در بلاد مسلمانان که همه از جانب مسلمانان بود . روزی خواجه نصیر الدین مرا گفت می دانی از بهر چیست که جماعت مسلمان از هر جماعت دیگر بیشتر گنه می کنند با آنکه دین خود را بسیار اخلاقی و بزرگمنش می دانند ؟ من بدو گفتم : بزرگوارا همانا من شاگرد توام و بسیار شادمان خواهم شد اگر ندانسته ای را بدانم . خواجه نصیر الدین فرمود : ای شیخ تو کوششها در دین مبین کرده ای و اصول اخلاق محمد که سلام خدا بر او باد را می دانی . و همانا محمد و جانشینانش بسیار از اخلاق گفته اند و از بامداد که مومن از خواب بر می خیزد تا  شبانگاه  , راه بر او شناسانده شده است .
اما چه سری است که هیچ کدام از ایشان ذره ای بر اخلاق نیستند و بی اخلاق ترین مردمانند وآنکه اخلاق دارد نه از مسلمانی اش که از وجدان بیدار او است.
من بسیار سفرها کرده ام و از شرق تا غرب عالم و دینها و آیینها دیده ام . از 'غوتمه ( بودا ) 'در خاورزمین تا 'مانی ایرانی' در باختر زمین که همانا پیروانشان چه نیکو می زیند و هرگز بر دشمنی و عداوت نیستند .
آنها هرگز چون مسلمانان در اخلاقشان فرع و اصل نیست و تنها بنیان اخلاق را خودشناسی می دانند و معتقدند آنکه خود بشناسد وجدان خود را بیدار کرده و نیازی به جزئیات اخلاقی همچون مسلمانان ندارد .
اما عیب اخلاق مسلمانی چیست ای شیخ ؟
در اخلاق مسلمانی هر گاه به تو فرمانی می دهند , آن فرمان ' اما ' و ' اگر ' دارد .
در اسلام تو را می گویند :
دروغ نگو ... اما دروغ به دشمنان اسلام را باکی نیست
غیبت مکن ... اما غیبت انسان بدکار را باکی نیست
قتل مکن ... اما قتل نامسلمان را باکی نیست .
تجاوز مکن ... اما تجاوز به نامسلمان را باکی نیست .
و این ' اماها ' مسلمانان را گمراه کرده و هر مسلمانی به گمان خود دیگری را نابکار و نامسلمان می داند و اجازه هر پستی را به خود می دهد و خدا را نیز از خود راضی و شادمان می بیند ..
و راز نابخردی و پستی مسلمانان در همین است ای شیخ .
از اسرار اللطیفه و الکسیله

احمدی نژاد ، نظام و درگیری های اخیر

خیلی ها از درگیری احمدی نژاد با دیگر ارکان نظام : رهبر، قوه مقننه و قوه قضاییه متعجبند. بعضی می گویند وی از اول همینطور بود اما تازه دارد خودش را نشان می دهد.دیگران هم می گویند خیر وی استحاله شده و تغییر کرده است.

من می خواستم چند نکته را در این زمینه تذکر دهم:

1- مهمترین عامل این رفتار وی طرف دارانش هستند. وقتی شما به تعریف، تملق ، چاپلوسی و تقدس از شخصی بپردازید. واضح است که وی منحرف خواهد شد. در واقع این رفتار طرفداران است که انحراف زاست نه خود فرد. اگر طرفداران به شخص مورد علاقه مانند یک انسان معمولی که می بایست کنترل و نقد شود برخورد کنند احتمال ایجاد اینگونه مشکلات کم می شد. این رفتار ها را در دیگر افراد ی که همین گونه  با آنها برخورد می شود نیز می توان دید.

2- عامل دیگر اینست که خیلی از مسایل از اول قابل مشاهده بود. آقای احمدی نژاد از اول هم این رفتار را در برابر مخالفین مشترک داشت اما چون طرف مورد تعرض ، جزو دیگران و غیر خودی ها بودند این رفتار زشت دیده نشد. گذشت و گذشت تا تضاد منافع بین خودی ها پیش آمد . همین رفتار به آنها برگشته و حالا آنها فریاد وا اسلاما سر داده اند. اینست که رفتار بد همیشه بد است چه در برابر دشمن و چه در برابر دوست.

3- این جریان مرا یاد طالبان می اندازد. امریکا آنها را برای مبارزه با روسیه تجهیز کرد. اما شدند تف سربالا.

4- در جنگی شخصی از حضرت علی (ع) می پرسد: شما هم جزو یاران پیامبرید. دشمنان هم همه از بزرگان اسلام و یاران عزیز پیامبرند. در این بین حق با کیست؟
حضرت پاسخ می دهند شما حق را با افراد می سنجید  و یا افراد را با حق داوری می کنید؟
در شرایط کنونی نیز اگر اول حق شناخته می شد و افراد با آن داوری می شدند خیلی چیز ها از روز اول مشخص می شد و حوادث اخیر خیلی هم تعجب برانگیز نبود.

هشدار توکلی نسبت به عواقب بودجه 90

این هشدار از این جهت که از طرف یکی از افراد جناح راست داده می شود مهم است.
احمد توکلی نماینده مردم تهران، ری اسلامشهر در نطق مخالفت خود با کلیات بودجه، نسبت به نقاط ضعف شدید این لایحه هشدار داد.

به گزارش الف، متن کامل نطق این نماینده به شرح زیر است:

درباره لایحه بودجه و گزارش کمیسیون تلفیق باید بگویم هر سال دریغ از پارسال. لايحه دولت در هم ريخته‌تر از پیش، بيش از گذشته اختيارات قوه مقننه را مي‌كاست و براي اقتصاد ملي زيان بارتر بود. كميسيون تلفيق نيز نه انگيزه كافي براي اصلاح داشت و نه وقت مناسب، گر چه بعضی ضعف ها را کم کرد، ولی برخي گرايش‌هاي موجود در کمیسیون، بر عيوب لایحه افزود. براي اثبات اين دعاوي، نكاتي را تقديم مي‌كنم.

1- طبق اصل 52 تهيه لايحه به دست دولت و رسيدگي و تصويب مجلس بايد طبق قانون انجام گيرد. قانون برنامه پنجم، قانون برنامه و بودجه و قانون محاسبات عمومي بر این فرایند حاكم است. ولي در موارد كثيري اين قوانين نقض شده اند. مثلاً ماده 215 برنامه الزام مي‌كند كه هر طرح جديدي بخواهد در بودجه بياید، بايد 1) تمام اعتبارش قابل تامين باشد، 2) دوره اجرايش معلوم باشد، 3) اعتبار سال اول آن كمتر از متوسط سالانه كل اعتبار لازم نباشد. براساس ماده 224 برنامه نيز بايد ارقام مذكور براي هر طرح يا پروژه در جدول‌ها ذكر شود.

اما در جداول 12، 14، 18، 19 و 21 صدها طرح آمده است بدون آنكه الزامات مذكور رعايت شود، ماده 20 قانون برنامه  بودجه و ماده 68 قانون محاسبات عمومي نيز نقض شده است. مثلاً در جدول 12 ، 361 طرح را گنجانده و تنها در يك رديف، براي كل آنها 292 ميليارد تومان اعتبار در نظر گرفته شده است. درباره رابطه حاكميت قانون و امر توسعه در ادبيات علم اقتصاد حرف حساب بسيار است. وقتي دولت و مجلس قانون را رعايت نكنند، انتظار بهبود اوضاع بیهوده است. چرا چنين مي‌كنيم؟ چون دولت براي جلب راي برخي نمايندگان اسم طرح مربوط به حوزه انتخابيه‌ آنان را در اين جدول ها مي‌گذارد، نماينده هم براي جلب راي مردم شهرش، به رغم غیرقانونی و زيانبار بودن از نظر اقتصاد ملي، خواهان اين امر است. 

2- دولت عطش شديدي براي انتقال اختيارات مجلس به كابينه دارد. به نظر مي رسد كه در دولت نيز به تمركز اختيارات متمايل است. در لايحه اختيارات ويژه‌اي كه ناقض اختيارات مجلس بود پيشنهاد شده بود. گرچه كميسيون سعي كرد برخي را اصلاح كند، ولي با افزودن مواردي، گزارش از اين حيث قابل قبول نيست. اختيار توزيع 5540 ميليارد تومان در دست معاون برنامه‌‌ريزي رئيس جمهور است. كيست كه نداند كه اين به معناي افزايش اختيارات رئيس جمهور و آن رئيس دفتر مساله دارش است. آيا توجه داريد كه 955 ميليارد تمان آن به نام امور فرهنگي، ديني و اجتماعي هزينه خواهد شد؟ شما از طرز هزينه كردن اعتبارات مشابه سال هاي قبل خبر نداريد؟

بندي الحاقي به بند 11 لايحه به معاونت مزبور اجازه مي‌دهد كه در مواردي با پيشنهاد بالاترين مقام دستگاه اجرايي نسبت به جا به جايي اعتبارات عمراني اقدام كند، بدون آنكه مقيد به هيچ قيدي شود. از عجايب آن است كه طي توافقات صورت گرفته بين معاون برنامه ريزي دولت و رئيس و نايب رئيس كميسيون تلفيق، پيشنهادهايي از معاون رئيس جمهور امكان مطرح شدن و تصويب مي‌يافت كه به دليل مخالفت وزراء در هيات دولت امكان طرح آن‌ها نبود، ولي با استفاده از فضاي كميسيون، آن احكام به دست مجلسيان به تصويب مي‌رسيد. اين روش كه با اصول متعدد قانون اساسي در تعارض است، عمدتاً به تمركز قدرت در دست معاون برنامه ريزي رئيس جمهور و سلب اختيارات وزراء منجر شده است.

به عنوان مثال حكمي به تصويب رسيد كه طي آن اختيار كليه هزينه‌ها در سال 1390 سازوكاري همانند پرداخت حقوق و دستمزد كاركنان دولت خواهند داشت. یعنی همانگونه كه دستگاه‌هاي اجرايي فهرست حقوق و ذستمرد كاركنان را براي پرداخت به معاونت و وزارت اقتصاد ارسال مي‌كنند، براي كليه هزينه‌هاي جاري ديگر نيز بايد چنين فرآيندي طي كنند. چنين حكمي قدرت قوه مجريه را به رئيس جمهور، معاونت برنامه ريزي و نظارت راهبردي و احتمالاً وزير امور اقتصادي و دارايي خلاصه خواهد كرد. اينكه در مجلس چنين حكمي به لايحه دولت اضافه شود تعجب برانگیز است.

3- اتكا به نفت در بودجه پيشنهادي دولت و كميسيون بسيار بيش از تحمل اقتصاد ملي است. از درآمد نفتی، جز 20 درصد صندوق توسعه ملی كه به تدبير رهبري و استقامت مجلس از گزند هزينه شدن در بودجه سالانه مصون ماند و انشاءا... بايد صرف سرمايه گذاري به دست مردم شود، تقريباً همه آن خرج مي‌شود. یعنی تقریبا 80 ميليارد دلار. البته اگر قیمت نفت در طول سال 98 دلار باشد، این رقم قابل تامین است. اين درآمد بالا ولي غير قابل اتكا به اقتصاد سرازير مي‌شود و بيماري هلندي را باعث مي‌گردد.

بيماري‌اي كه در سال 84 ضمن بررسي لايحه 85 در باره آن هشدار دادم، ولی توجه نشد و تورم از خرداد 85 شروع شد و تا آخر 86 به افزايش ادامه داد. وقتي امسال بخواهيم 70 تا 80 ميليارد دلار را به ريال تبديل كنيم در حاليكه واردات حدوداً 50 ميليارد دلار بيشتر نيست، بقيه دلارها را بانك مركزي بايد خودش بخرد، اين يعني افزايش پول پر قدرت كه 4 تا 5/4 برابرش نقدينگي اضافه مي‌شود و تمايل قيمت‌ها به سمت بالا آغاز مي‌گردد.

عکس العمل دولت در قبال تورم تشويق واردات است که توليد ملي را تحت فشار قرار مي دهد و نتيجه‌اش ركود است. البته چون همه چیز وارد كردنی نيست مثل مسكن، تورم در بخش مسكن آغاز مي‌شود. به اين دليل و با وجود تنگناها، گراني همه چیز سر بر مي‌‌آورد و علاوه بر ركود مذكور، تورم نيز حاكم مي‌گردد. چنانكه در سال 85 و 86 نيز تورم در بخش مسكن بسيار بالا بود (كه البته دلايل ديگري هم دخيل بود). ممكن است امسال به دليل اقدام خوب دولت درباره مسکن مهر وجه تورمی اين پديده  كمي تخفيف یابد، ولي بايد منتظر تورم ركودي باشيم.

4- عطش تاریخی افزايش هزينه‌ها، به اتکاء نفت، كه دولت و اكثر نمايندگان به آن گرفتارند، به ويژه در بودجه عمراني، و نحوه تصميم‌گيري درباره بودجه كه بيشتر تابعي از فشارهاي ديواني، مردمي و بده بستان سياسي است تا علم و تجربه، حجم و تركيب بودجه دولت را به يكي از عوامل مخرب اقتصاد بدل كرده است. طرح‌هاي عمراني مهمترين مسير تزريق منابع بخش عمومي براي گسترش ظرفيت‌هاي اقتصادي كشور است. ولی آغاز حساب نشده طرح های جدید، بر زمان دوره اجرای آن ها می افزاید و زیانهای زیادی در پی دارد. در عمل راه حل مشكلات مزبور تنها تزريق اعتبار بيشتر به اين طرح‌ها تصور مي‌شود بدون اينكه توجهي به اصلي‌ترين مشكلات اين حوزه مانند اولويت‌بندي طرح‌هاي در دست اجرا و مطالعات توجيهي آن بشود.

طي دوره 81-89 زیان اين تاخيرها، حداقل 47 هزار ميليارد تومان هزينه اضافی بر ملت تحميل كرد. به رغم اين تجربه تلخ، با تصميمات بي حساب و كتاب دولت كه علاوه بر تمایل خودش، تحت تاثير فشار اغلب نمايندگان و مردم هم هست، دولت با افزايش 50درصدي بودجه عمراني 89، نزديك به 48 هزار ميليارد تومان اعتبار براي تملك دارايي سرمايه‌اي خواسته كه كميسيون نیز موافقت كرده است. ادامه چنين وضعيتي این نتایج در پی می آید:

- با افرايش هزينه‌هاي اتمام، پروژه‌ها غير اقتصادي مي‌شود.
- با طولاني شدن دوره اجرا، بازده سرمايه گذاري پايين مي‌آيد.
- اين دو عامل، نرخ رشد را كاهش مي‌دهد و به ركود كمك مي‌كند.
- با آغاز هر طرح اثار درآمدي آن، طرف تقاضا را تقويت مي‌كند و تاخير در اتمام، آثار ظزفيتي را عقب انداخته و طرف عرضه را تضعيف مي‌كند. اين دو عامل نيز تورم را تقويت مي‌كند. يعني ركود تورمي تشديد مي‌شود.

البته دولت كه در سال 89 مبلغ 38 هزار ميليارد تومان از مجلس جواز گرفته بود، تنها حدود 20 هزار تا را به عمران تخصيص داد و بقيه را خرج جاري كرد كه آثار تورمي‌اش بيشتر است.

6- هدفمندي يارانه‌ها كار بزرگي است كه آغاز شده است. دولت در اجراي طرح عمدتا به فكر پرداخت نقدي به مردم بود بدون آنكه خود را ملزم به قانوني بداند كه تقريباً هر چه خواست مجلس در آن گنجاند. اولاً با نقض بندهاي الف، ب و ج ماده 1 تدريج را در افزايش قيمت‌ها رعايت نكرد. ثانياً با نقض تبصره 3 ماده 1 اجرای قانون را به سه ماهه آخر سال كشاند. ثالثاً با نقض ماده 7 كه مي‌گويد حداكثر 50درصد درآمد صرف خانوارها شود، تقريباً تمامي درآمد را صرف پرداخت نقدي كرد. رابعاً بر خلاف ماده 8 كه تخصيص حداقل 30 درصد درآمد را به صنعت و كشاورزي الزام مي‌كند، تنها يك هشنم سهم آنها را داده است. خامساً چون منابع براي اهداف و اقدامات او كافي نبود به طور غير قانوني از منابع ديگر بودجه هم استفاده كرد. البته يك كار خوب هم اتفاق افتاد كه مهار شوک انتظاری بود. كاش این توفیق حاصل مقدمات نادرست نبود. كميسيون تلفيق به چنين دولتي اجازه مي‌دهد كه در سال 90 مبلغ 62 هزار تومان از افزايش قيمت انرژی و آب و نان درآمد كسب كند. معناي اين جواز اين است كه دولت بايد قيمت اين كالاها را 5/2 برابر سازد. زيرا با قيمت فعلي ، طبق برآوردهاي دولتي منابع حاصله بين 30 تا 32 هزار ميليارد تومان مي‌شود ميزان منبع لازم براي پرداخت يارانه نقدي به مقدار سابق، حدود 37 هزار میلیاد تومان است. يعني اگر ریالی هم به تولید ندهد، باز كسر مي‌آورد. كميسيون هم بدون توجه كافي راي داد. اين اقدام به وضعيت تورم ركودي ناشي از بيماري هلندي و وضعيت طرح‌هاي عمراني، خواهد افزود. دولت كارشناساني را كه دلسوزانه نسبت به تورم ركودي هشدار مي‌دادند به سخره گرفت كه آن تورم‌هاي بالا كجاست؟ دوست نداشتم به اين حرف هاي غيرعلمي پاسخ دهم ولي چون مي‌بينم سکوت موجب ادامه مسير نادرست مي‌شود تنها دو سه نكته می گویم.

اولاً آزادسازي قيمت در بازار انرژي و نان را نوشداروي اقتصاد ناميدن و در همان حال 22 بازار ديگر را در کنترل سخت گرفتن، با هم ناسازگار و بلای تولید است. ثانياً هشدار دلسوزانی که در اصل هدفمندی همراه بودند، نسبت به تورم بالا ناظر به تورم سالانه بود، نه روزهای اول اجرا. متاسفانه باید بگویم نرخ تورم ماهانه شيب تندي را از ديماه آغاز كرده است كه اگر احتياط نكنيد و تصميمات و اقدامات انجام شده را اصلاح نكيند، حتي اگر شيب افزايش نرخ تند نشود، تورم تا 12 ماه پس از اجرا به همان نرخ‌هاي كذايي خواهد ‌رسید. ثالثاً صرف اعظم درآمد ناشي ار اصلاح قيمت‌ها براي پرداخت نقدی به خانوارها و ندیدن كشاورزي و صنعت كشور صددرصد اشتباه است.

جوانان اين خانوارهاي يارانه‌بگير، كار نمي‌خواهند؟ جامعه را با شعار و بدون تمكين به علم و عقل نمي‌توان براي مدت طولاني نگاه داشت. كاش احمدی نژاد در کنار عزم چشمگيرش حزم كافي می داشت و اين همه به خويشتن و اطرافيانش ارادت نمي‌ورزيد.

راه حل، رد گزارش کمیسیون و تمديد دو دوازده هم به چهار دوازدهم است، به شرط آنكه بودجه در كميته‌اي به مديريت دولت و همكاري نمایندگانی از مجلس بازبيني شود و لايحه دوباره تقديم گردد. شرط توفيق اين كميته نيز حاكم ساختن مصالح ملي بر گرايش‌هاي سياسي، سازماني و منطقه‌اي است.

والسلام

منبع : سایت الف

۱۳۹۰ فروردین ۲۱, یکشنبه

ساختار سقوط اقتصادی در بحران های اخیر

ادامه مطلب را از مجله فوربز بخوانید.

اقتصاد دانان چه می دانند؟

آیا دانسته های اقتصاد دانان در کنترل بحران های اقتصادی اخیر کارآمد بوده است؟ در لینک زیر در اینباره  بیشتر بخوانید:
http://www.economist.com/blogs/freeexchange/2011/04/economics_0

طرح مجلس در ممنوعیت نگهداری سگ و گربه

اصل خبر را اینجا بخوانید. خلاصه هر چند مجلس توان و جرات انجام کار مثبتی  در زمینه  های اقتصادی ، سیاسی، اجتماعی و نظارتی  ندارد، اما نشانه ای از حیات خود که بایستی ارائه دهد. اگرچه مجلس برای بعضی ها در ذیل امور قرار دارد ، اما همان ذیل بر تخم چشم دیگران فرو داده می شود. وقتی زورش به دولت و اجزای دیگر حکومت نمی رسد ، زورش به مردم که می رسد. خوب راست می گوید بیچاره چرا حیوانات نجس پرورش می دهید. دروغگویی ، سوء استفاده از قدرت و بیت المال و حیف و میل کردن بودجه دولت که جزو شرع نیست ، آنچه مهم است اینست که کسی کار غیر شرعی نکند.

۱۳۹۰ فروردین ۷, یکشنبه

بیان علت درگیری بین مجلس و دولت از قول توکلی

احمد توکلی نماینده تهران در مجلس شورای اسلامی به سوالات صریح روزبه علمداری خبرنگار همشهری پاسخ داد. به گزارش الف، مشروح سخنان توکلی به این شرح است:
  
- تبدیل طرح هدفمند کردن یارانه ها به قانون، یکی از مناقشه برانگیز ترین موضوعات میان دولت و مجلس در سالهای اخیر بوده است. این تعامل را چگونه ارزیابی می کنید؟

اول مرداد 87 آقای احمدی نژاد در یک برنامه تلویزیونی اعلام کرد که طرح تحول اقتصادی را می خواهیم اجرا کنیم که محور مهم آن هدفمند کردن یارانه هاست و عقیده داشت که برای اجرای آن نیاز به قانون جدید نداریم و قوانین موجود می توانند دست ما را باز بگذارد تا وضع اقتصادی بهتر شود. اما مجلس این عقیده را نداشت و مساله را مهم می دانست، لذا در همان ماه کمیسیون ویژه طرح تحول اقتصادی را با 15 عضو تشکیل داد که بنده نیز تمایل به عضویت نداشتم، اما با اصرار نمایندگان انتخاب شدم.

- دلیل مخالفتتان چه بود؟


من فکر می کردم مسیر بخوبی پیش نخواهد رفت و به ناچار مخالفت می کنم، اما بدلیل اهمیت این قانون، مخالفت به نتیجه ای نمیرسد و صرفا حرف و حدیث سیاسی ایجاد شود؛ در نتیجه مردم نگرانی پیدا میکنند...

- یعنی ایرادات کارشناسی داشتید؟
 

بله! به وضوح ایراد داشتم.

در هر حال کمیسیون پس از تشکیل، وقتی که از وزرای مربوطه سوال می کرد، اطلاعات آنها از موضوع را کم یافت و مشخص شد آنها ابعاد کار را هنوز نمی دانند و پیامدهای آن برایشان شناخته شده نیست. ما هم در مقابل، برای وضع قانون جدید دلیل آوردیم. مثلا اینکه وقتی می خواهیم قمیتها را بالا برده و درآمدها را  افزایش دهیم تا درآمد حاصل را به عده ای بدهیم، هم کسب این درآمدها اجازه مجلس  را می خواهد و هم صرف آنها برای خانوارها، صنعت و... . از مجلس اجازه میخواهد. این امر از مفاد اصول 53 و55 قانون اساسی الزامی میشود.سرانجام دولت نیاز به تدوین یک لایحه را متوجه شد و 4 ماه بعد در 10 دی ماه آن را تقدیم مجلس کرد، در حالی که وقتی آقای احمدی نژاد در تلویزیونی سخن گفته بود، تاکید کرد که همه چیز برای اجرای این طرح آماده است؛ بعدها نیز گفت 1500 ساعت برای آن کار کرده ام.

- در این فضا چگونه کار بررسی را آغار کردید؟


چون دولت اطلاعات نمی داد، کار خیلی کند پیش میرفت. در گزارش اول رئیس کمیسیون به صحن علنی روی این موضوع تاکید شده است.بعد از چند ماه بحث و بررسی در تابستان 88 قرار شد که اعضای کمیسیون، در ایام تعطیلات تابستانی به مشهد برود تا هم به همراه خانواده زیارت کنند و هم کار لایحه را با 8-10 ساعت کار در روز تمام کنند که این اتفاق افتاد. در آن جلسات کمیسیون ویژه هم نمایندگان به دودسته تقسیم شدند که من با دسته اکثریت بودم. ما معتقد بودیم اگر هدفمند کردن یارانه ها با سرعت انجام شود، موجب رکود تورمی می شود. زیرا در هر کشوری که سوخت گران شد، این دو اتفاق هم در آن افتاد؛ تورم هم از طریق گران خریدن سوخت ایجاد می شود و هم از راه خریدن کالاهایی که سوخت در قیمت تمام شده آنها اثر دارد، ضمن آنکه تورم روانی هم وجود دارد که باعث خرید زودهنگام کالا از سوی خریدار و فروش دیرهنگام کالا توسط فروشنده می شود. پیش بینی دولت از تورم 15.7 درصد بود، اما کارشناسان رقم های بالاتری را در نظر داشتند. اما ما می گفتیم که بدلیل غیرقابل اعتماد بودن مدلها، نباید تند برویم و ادعا نمی کنیم حتما تورم 60 درصدی خواهد بود، اما چون بعضی مدلها این پیش بینی را کرده اند، باید خودمان را آماده کنیم. لذا به اجرای تدریجی کار معتقد بودیم و می گفتیم که سیاستهای قیمتی همراه با سیاستهای غیرقیمتی انجام شود تا هزینه ریسک را پایین بیاوریم و مدت 5،6 سال را پیشنهاد کردیم. اما گروه مقابل می گفت که اجرای تدریجی باعث تورم روانی مکرر می شود و لذا باید یکباره کار را انجام دهیم که مرگ یکبار باشد و شیون هم یکبار؛ من پاسخ دادم که معلوم نیست چه کسی خواهد مرد وچه کسی شیون خواهد کرد!

همچنین وقنی انرژی گران می شود، اگر سطح تولید را بخواهیم مانند قبل حفظ کنیم باید سرمایه بیشتری بکار بگیریم که هزینه تولید را فزایش میدهد واین هزینه قیمت کالا را بالا میبرد، و اگر تامین سرمایه اضافی مقدور نباشد چون برای سوخت پول بیشتری میدهیم، نهاده های دیگر را مجبوریم کاهش دهیم در نتیجه  تولید پایین می آید که این دو اتفاق باعث رکود می شود و معمولا در کشورهای صنعتی که انعطاف بالایی دارند رکود 20 تا 40 ماه طول می کشید و باعث بیکاری هم می شود.

در نتیجه ما گفتیم مجموع این عوامل می تواند باعث مشکلات اجتماعی شود و دولت و مجلس ممکن است مجبور به عقب نشینی شوند. دست آخر این استدلال در کمیسیون پزیرفته شد و به مدت «حداکثر 5 سال» رای داد و من تلاش کردم که قید حداکثر را حذف کنیم تا دولت تعجیل نکند، اما در کمیسیون تلفیق رای نیاورد.

در جلسات مشهد بیشتر پیشنهادهای  گروهی که به روش تدریجی قائل بود رای آورد و منجمد شدن حقوق کارگران و کارمندان هم که پیشنهاد دولت بود، لغو شد. استدلال ما هم این بود که مردم این یارانه ها را حق شهروندی خود می دانند، زیرا به همه اقشار پرداخت می شود و لذا کارمندان و گارگران ناراضی خواهند شد که چرا حق کارشان داده نمی شود. استدلال دولت این بود که این پرداخت باعث تورم می شود، اما ما گفتیم که  شیب را کم کنید و حقوق را هم منجمد نکنید.

در آنجا دکتر فرزین نماینده دولت، گفت که وقتی سر راه آمدن به جلسه بودم، آقای احمدی نژاد گفت که اگر مواد مورد تاکید دولت حذف شود، دولت آن را قبول ندارد و نمی توانیم بپذیریم. نمایندگان عضو کمیسیون گفتند که باید نزد رئیس جمهور برویم تا او را راضی کنیم. اما بنده گفتم که اگر شما می خواهید بروید که او شما را قانع کند، و بعد بخواهید مصوبات کمیسیون را عوض کنید این غیر قانونی است و من در این صورت نمی آیم، اما اگر می خواهید او را قانع کنید، کار خوبی است و آنها پاسخ دادند که باید برویم و مذاکره کنیم تا شاید هر دو نظر رای بیاورد، لذا من هم نرفتم. رئیس جمهور بدرستی در آن دیدار گفت که جدول قیمت ندهید که من هم در کمیسیون با آن مخالفت کرده بودم، زیرا باید دست دولت باز باشد تا بازار را تنظیم کند. اما این نظر رای نیاورده بود و جدول قیمتها در مصوبات کمیسیون موجود بود. همچنین پیشنهاد کرد که 7 دهک  جامعه یارانه دریافت کنند و در ضمن پیشنهاد تشکیل صندوق را داد. لذا با وجود آنکه کار لایحه در کمیسیون به اتمام رسیده بود و باید گزارش نهایی را به صحن علنی تقدیم می کرد، باز هم جلسه تشکیل داد و این خواستهای رئیس جمهور را مطرح کرد و در نتیجه جدول قیمتها حذف و بجای آن سقف و کف درآمد از یارانه ها تعیین شد، در مورد دهک ها هم 5 دهک تصویب شد و خواسته ایجاد صندوق هم رای نیاورد چون صریحا با قانون اساسی مغایر بود.

- اما باز هم دولت مخالفت کرد!


اگر یادتان باشد، وقتی بررسی لایحه آغاز شد، رئیس جمهور بدون اطلاع قبلی به مجلس آمد و رئیس مجلس هم به او وقت سخن گفتن داد که پس از پایان آن، به لاریجانی تذکر دادم، زیرا از قبل باید وقت بگیرد و بگوید در فلان موضوع می خواهم صحبت کنم، اما وقتی میزان وقت موافق و مخالف لایحه و دولت تعیین شده است، رئیس جمهور نمی تواند بیاید هر قدر دلش خواست سخن بگوید. ایشان در آن سخنان خود گفت که ساختار اجرایی درستی تعیین نشده است، دست دولت در اجرا بسته شده است و در طول 5 سال هم قانون تغییر نکند، همچنین دولت منابعی را که می گیرد به عنوان کمک دریافت کند تا هرجور صلاح دید خرج کند و کنترل نشود و در آخر اینکه، سقف درآمد نباید مشخص شود، زیرا ممکن است دولت نتواند آن میزان را کسب کند.

پس از آن سخنان رئیس جلسه گفت که کمیسیون سخنان رئیس جمهور را بررسی کند که ما اعتراض کردیم و گفتیم این کار غیرقانونی است، زیرا ماده ای در کمیسیون برای بررسی نمانده است. اما چانه زنی ها باعث شد تا خواسته های رئیس جمهور تا حد امکان تامین شود؛ بدین ترتیب که ایشان به مقام معظم رهبری پناه بردند و ایشان فرمودند « مساعدت ممکن» انجام شود. من هم گفتم که «مساعدت ممکن» یعنی اینکه قانون رعایت شود و راه کمک این است که  قانون به دولت ابلاغ شود و سپس دولت در قالب یک لایحه دو فوریتی درخواست اصلاح لایحه را بدهد که ما هم انجام می دهیم. در همین حین دولت درخواست استرداد لایحه را داد، در حالی که وقتی کلیات تصویب شده است، استرداد فقط با رای مجلس ممکن است که نمایندگان رای ندادند.

- آقای دکتر! در همان ابتدای بررسی لایحه، به چه نکاتی در آن برخورد کردید؟


کمیسیون ویژه وقتی کار بررسی لایحه را آغاز کرد، مشاهده کرد که این لایحه چند اصل قانون اساسی و چند قانون مادر را نقض می کند؛ از جمله اصل 53 قانون اساسی که حکم می کرد، درآمدهای دولت باید به خزانه واریز شود و بر اساس قانون برداشت و خرج شود که این اصل در لایحه نقض می شد و دولت می گفت که صندوقی را ایجاد می کنم که هرچه درآمد به دست می آید به آن واریز شود و هر طور دولت صلاح دید خرج  کند. یعنی درآمد و هزینه آن در بودجه سالانه کل کشور نمی آمد. که با اصل 53 نمیخواند.

آن لایحه، اصل 55 قانون اساسی یعنی نظارت مجلس از طریق دیوان محاسبات را نیز نقض می کرد، چرا که بر اساس آن تمام ردیف های هزینه ای و ردیف اعتبار آنها باید مشخص شود. ولی تشکیل صندوق به آن شکل نمی گذاشت.

در جای دیگر لایحه هم تعیین مالیات در اختیار دولت گذاشته شده بود که اصل 51 قانون اساسی را نقض می کرد، زیرا در این اصل وضع مالیات به عهده مجلس شورای اسلامی گذاشته شده بود.

قانون کار و قانون مدیریت خدمات کشوری نیز که دو قانون مادرند، در این لایحه نقض شده بود، چون میخواستند در مدت اجرای قانون دستمزدها وحقوق را منجمد کنند

دولت می گفت من می خواهم ظرف سه سال تمام قیمتهای انرژی را حداقل به فوب خلیج فارس برسانم، یعنی می توانم از آن بالاتر هم برسانم و در صورت تمایل مالیات هم به آن وضع کنم. همه درآمدها هم در یک صندوق که در بودجه سالانه نمی آید واریز می شود و به 70 درصد مردم هم کمک نقدی می کنم و مقداری هم پول به تامین اجتماعی، صنعت و کشاورزی اختصاص می دهم. همچنین در طول این مدت ماده 41 قانون کار ملغی الاثر می شود. بر اساس آن ماده هر سال بر اساس افزایش تورم حقوق کارگران باید بالا برود و لذا حقوق کارگران بر اساس این پیشنهاد دولت منجمد می شد. قانون خدمات کشوری هم منجمد می شد. بدین ترتیب صندوق زیر نظارت مجلس قرار نمی گرفت، تصحیح قیمت های انرژی ممکن بود در مدت یکی، دو سال انجام شود و شوک شدید وارد می شد، یارانه بطور نقدی به 70 درصد کشور پرداخت می شد و حقوق اسمی کارگران و کارمندان منجمد می ماند.

در نتیجه ما بطور دربست نمی توانستیم با لایحه موافقت کنیم، علاوه بر این، در آغاز بررسی، دیدیم که وزرا اطلاعات کافی ندارند و مثلا آقای بهبهانی وزیر راه و ترابری وقت که به همراه مشاور خود به مجلس آمده بود تا تاثیر افزایش قیمتها در بخش راه را گزارش کند، بخش حمل و نقل را توضیح داد، اما وقتی من از او پرسیدم که اجرای این قانون در بخش راه چه اثری می گذارد؟ تازه متوجه قضیه شد و گفت که ما اصلا فکر این موضوع را نکرده بودیم و باید آن را محاسبه کنیم.

- یعنی به نظر شما آن لایحه با مشورت وزارتخانه های مربوط  تدوین نشده بود؟

اینگونه به نظر می رسید.

آقای فتاح وزیر نیرو را هم دعوت کردیم و از او سوالاتی کردیم؛ من پرسیدم که اگر قبوض برق 5 یا 10 برابر شود، تعداد کسانی که قبض خود را پرداخت نمی کنند تا چه میزان افزایش می باید؟ او پاسخ داد: خیلی زیاد می شود. باز هم پرسیدم اگر مردم مناطق فقیرنشین تصمیمی بگیرند که قبوض را پرداخت نکنند، شما می توانید کاری کنید؟ او گفت که خیر! این سوال و جواب کردن وزرا به رفع مشکلات کمک می کرد و نشان داد، بر خلاف سخن آقای احمدی نژاد، مقدمات کار آماده نیست. البته در مورد اصل کار اتفاق نظر وجود داشت و سعی داشتیم میان دولت و مجلس نقاط مشترک برای همکاری بیشتر بیابیم.

- اکنون که نگاهی به لایحه اولیه می اندارید، فکر می کنید که خود دولت هم به اندازه مجلس، در لایحه تعمق کرده بود؟


من فکر می کنم دولت کم کار نکرده بود و آقای احمدی نژاد وقت جدی می گذاشت و نمی توان تخطئه کرد. اما سطح کارسناسان دولت و مجلس را هم باید مقایسه کرد. روش آقای احمدی نژاد اینگونه است که تصمیمی را می گیرد و سپس دلایل برای آن جمع می کند، نه اینکه از مقدمه شروع  کند. در این مباحثات هم صحت استدلال ما مشخص شد، ولی چون بخاطر شرایط سیاسی کشور، فشار دولت بیشتر بود، حرف خود را پیش برد.

وقتی قانون تصویب شد، تمام خواستهای دولت در آن بود و هیچ حرفی از 40 هزار میلیارد تومان  درآمدها نبود و رقم تعیین شده(10، 20 هزار میلیارد) مورد اعتراض قرار نگرفته بود. اما یکباره گفتند که سال 89 سال دوم اجرای قانون است و لذا 40 هزار میلیارد باید درآمد تعلق گیرد. ما گفتیم که چرا سال دوم؟ آنها پاسخ دادند، همین که در سال 88 از مردم اطلاعات خانوار را درخواست کردیم، اجرای قانون بوده است. این حرف را مجلس نپسندید و در کمیسیون تلفیق بودجه 89 هم همان رقم 20 هزار میلیارد تومان تصویب شد. تا اینکه آقای احمدی نژاد در جلسه غیرعلنی مجلس حضور یافت گفت که با این رقم، قانون قابل اجرا نیست. دلیل این درخواست هم آن بود که آنقدر باید به مردم پول بدهیم تا خوشحال شوند و به اجرای طرح کمک کنند.

- مثل سفرهای استانی...


بله، البته اینها هم جنبه های مثبت دارد و هم منفی.
ایشان می گفت که  10 هزار میلیارد تومان را که 50 درصد کل درآمد مصوب و سهم خانوارهاست نمی توان بین همه آحاد ملت تقسیم کرد چون مقدار قابل توجهی نیست و بقیه هم برای اصلاح ساختار تولید هم کفاف نمی دهد. ما هم جواب دادیم که برای نیل به این هدف قیمتها خیلی باید بالا بیاید و با احتساب مالیاتها تا 52 هزار میلیارد تومان بالا می رود که این به مصلحت نیست و بنده، نادران و مصباحی مقدم مخالفت کردیم. در جلسه غیرعلنی هم رقم مورد نظر دولت رای نیاورد. حتی احمدی نژاد در مجلس ماند و لابی سنگینی را انجام داد تا در جلسه علنی رای بیاورد، اما این اتفاق نیفتاد.

تا اینکه در 28 اسفندماه رئیس جمهور طی یک مصاحبه تلویزیونی به اقتصاددانان مجلس اهانت کرد و گفت که من این قانون را اجرا نمی کنم. واضح است که این سخن در منطق دین و جمهوریت صحیح نبود، چون وی مجری قانون است. در حالی که می توانست اجرا کند، اما اصلاحیه هم به مجلس بیاورد. در پی آن بنده و آقایان مصباحی مقدم و نادران پاسخ دادیم و برای مناظره اعلام آمادگی کردیم.

- پس از آغاز سال جدید هم رئیس جمهور موضوع 40 هزار میلیارد تومان را مطرح کرد...


در ادامه احمدی نژاد نامه ای را برای لاریجانی فرستاد و  سوال کرد که آیا عوارض و مالیات جزو رقم مصوب درآمد هست و نیز 20 هزار میلیارد تومان مربوط به همه سال است یا چند ماه آن؟ ضمن آنکه مصوبه را دارای مشکلات فروانی خواند. در ادامه لاریجانی از مصباحی مقدم استفسار کرد. در صورتی که باید این استفسار به امضای 15 نماینده می رسید، سپس فوریت آن تصویب می شد و به کمیسیون می آمد و نتیجه به صحن می آمد و رای گرفته میشد. اما لاریجانی برخلاف قانون آن را به کمیسیون فرستاد و 7 نفر از اعضای کمیسیون به اضافه ابوترابی جلسه گذاشتیم تا به دولت کمک شود، من هم گفتم راه کمک این است که قانون را اجرا کند و سپس اصلاحیه بفرستد، زیرا نباید اقتدار قوه مقننه شکسته می شد و قانون نقض می شد. پس از آن جلسات مصباحی مقدم در قالب «نامه» پاسخ لاریجانی را داد که دلخواه دولت بود. در حالی که در قانون هدفمند کردن، عوارض و مالیت جزو آن مبلغ بود و قانون مالیات بر ارزش افروده هم  همین را الزام میکرد. همچنین رقم 20 هزار میلیارد تومان برای کل سال بود. در حالیکه کمیسیون آنرا خالص از عوارض و مالیات خواند و برای هر مدتی که دولت بخواهد. ولی من ایراد گرفتم زیرا مخالف نص صریح قانون بود و روش هم غیرقانونی بود. احمدی نژاد هم که همان پاسخ را میخواست اکنون بر خلاق قانون، مالیات و عوارض شهرداری ها را نمی دهد و 20 هزار میلیارد تومان را هم از آذرماه حساب کرد. فرق قضیه در این است که اگر کسب درآمد 20 هزار میلیارد تومانی را طبق نص قانون برای یک سال بگیریم قیمت حاملها x درصد بالا میرود ولی اگر همان درآمد را بخواهیم در 4 ماه (آذر تا اسفند) کسب کنیم x3 درصد باید گران کنیم. بالاخره به ترتیب جز در مورد دوره اجرا ، منجمد کردن حقوق گارگران و کارمندان و صندوق، مجلس در بقیه خواست های دولت کوتاه آمد.

- از آن زمان تاکنون، روند اجرایی شدن هدفمند مردن یارانه ها را چقدر مطابق با انتظار خود می دانید؟


البته من پس از اتمام کار در 7 اردیبهشت ماه  1389طی نامه ای به احمدی نژاد سه پیشنهاد را برای اجرای قانون دادم و از آن روز تاکنون هیچ مصاحبه ای در این موضوع انجام ندادم و علت آن هم این بود که مخالف با برخی مصوبات قانون بودم و  اگر بیان می کردم، تضعیف دولت تلقی می شد. اکنون هم دولت خود را موفق می پندارد، در حالی که در دو موردی که ذکر کردم کارش غیر قانونی است و مجلس هم شریک است.

البته در شرایط فعلی یک کار را خوب انجام داد؛ توانست با فضاسازی روانی از آثار روانی تصمیم کم کند یا لااقل آن را به تاخیر اندازد. ولی کارهای نامطلوب هم انجام داد؛ از منابع غیرقانونی به خانوارها پول تزریق کرد، سهم صنعت را نداد و در جلسات خصوصی گفتند اینکه ما گازوئیل را بجای 350 تومان،150 تومان کردیم، خودش کمک بوده است. همچنین مبلغ پرداختی به خانوار تناسبی با افزایش قیمتها ندارد و از آن بیشتر است. در تنیجه دولت کسری بودجه می آورد و آخر سال نمی تواند تنخواه را جبران کند. بخشی از منابع را هم از توانیر و شرکت گاز برداشت کرده که برای جبران آنها در لایحه بودجه سال 90، 4 هزار میلیارد تومان یارانه برای توانیر پیش بینی کرده است، در حالی که قرار بود یارانه ها کم شود.

در اجرای قانون هدفمند کردن یارانه ها همچنین به شکل کاملا امنیتی به تولیدکنندگان فشار وارد آمد تا تولیدکنندگان قیمتها را بالا نبرند. مثلا یک مقام بلندپایه دولت، اعضای اتاق بازرگانی و صنایع و معادن را جمع کرد به آنها گفت که همه بسته های سیاستی ما آماده است، زندان هم آماده است! من فکر نمی کنم در تاریخ ایران چنین حرفی سابقه داشته باشد و بعد از انقلاب حتما سابقه نداشته و قبل از آن هم تا جایی که اطلاع دارم، به عوامل اقتصادی از این حرفها نمی زدند که با تهدید زندان به همکاری وادارشان کنند.

یا مثلا در یکی از شهرهای بزرگ سنگبر ها را احضار کرده بودند و گفته بودند که نباید قیمت سنگ را بالا ببرید و در عین حال، حق ندارید کار را تعطیل کنید. در یکی دیگر از شهرها هم این اتقاق افتاد. اگر قرار است با گزمه و وزارت اطلاعات کار اقتصادی کنیم، کار افتخارآمیزی نیست، ضمن آنکه واردات بی حساب و کتاب هم آغاز شد. یعنی با فشار امنیتی مانع انعطاف قیمت تولیدکنندگان شدند و دست به واردات بی رویه نیز زدند که قطعا تولید آسیب می بیند دوام نحواهد  داشت.

- فکر نمی کنید ملاحظات به گفته شما سیاسی، از سوی مجلس باعث اینگونه رفتارها شده است؟


من با این ملاحظات خیلی موافق نبوده و نیستم. اما از ابتدا تعداد کمی بودیم که مقاومت می کردیم.

- پس اینکه گفته می شود فقط این دولت جرأت کرد یارانه ها را هدفمند کند، به خاطر برخورداری از این ابزارها بود؟


این دولت با دولتهای قبل در «جسارت» تقاوت دارد و علاوه بر برخورداری از ابزارها، در شدت تلاش و در فضاسازی هم قوی تر از دولتهای قبلی عمل می کند. ما اگر گفتیم یارانه ها باعث اعوجاج در توزیع منابع می شود، در مقابل کنترل قیمتها در برخی کالاها، از سر زور هم علامت غلط دادن است  و دوام ندارد. لذا باید منتظر افزایش قیمتها و نیز تورم انتظاری باشیم. بنابراین باید دولت خود را برای دوران سخت احتمالی آماده کند.

دولت برای بودجه سال 90، 62 هزار میلیارد تومان درآمد حاصل از هدفمند کردن پیش بینی کرده است که اگر این رقم تصویب شود به معنای گرانی شدید حامل های انرژی و آب است و لذا با آن مخالفم و دولت سال آینده باید گزارش دهد که تا الان از گرانی ها چه درآمدی کسب کرده و چقدر خرج کرده است تا بدانیم گام بعدی چگونه است.

- با این حساب برداشت و پیش بینی کلی تان از هدمند کردن یارانه ها برای سال آینده چیست؟


الان جمع بندی ندارم، زیرا دولت اطلاعات در اختیار نگذاشته، البته در هنگام بررسی بودجه بعضی از اطلاعات را ناچار است بدهد.

- آقای توکلی! در سال 89 علاوه بر قانون هدفمند کردن یارانه ها، در برخی موضوعات دیگر مانند ابلاغ آیین نامه های داخلی دولت به مجلس و برنامه پنجم هم شاهد تنش بین دو قوه بودیم، فکر می کنید دلیل ریشه ای این اختلافات چیست؟


سیری که از هدفمند کردن یارانه ها بیان شد بخوبی آشکار می کند که آقای احمدی نژاد وقتی به تصمیمی می رسد نظر دیگران برای او مهم نیست و فکر می کند هرچه خوش می گوید باید اجرا کند و نجاتبخش است و هرکس هم که با آن مخالفت کند و راه دیگری ارائه دهد، قابل قبول نیست و مثلا همین که الان بر خلاف قانون اصرار دارند حقوق کارگران را ثابت نگه دارند و حقوق کارمندان را هم چندان ارتقاء نداده اند همان ماده 13 لایحه است که مجلس رد کرد.

این روحیه تکروانه و مستبدانه ای که ایشان دارد، اشکال در رابطه با مجلس ایجاد می کند. ایشان احساس می کند هرچه دولت تصمیم می گیرد، همه باید اجرا کنند و این صفت بسیار بدی است. وقتی رئیس جمهور به موضع خود اصرار می کند، در حالی که قانون اساسی وضع شده تا قوا با هم کار کنند نه پیکار، اگر مجلس هم بر موضع خود پافشاری کند دود آن به چشم مردم می رود و لذا بخشی از ملایمت مجلس قابل دفاع است، ولی به نظر من ملایمت مجلس از حد گذشته است و در انجام وظایف کوتاهی می کند. زیرا دولت سالی چندین قانون را نقض می کند. نمونه آخر آن انتصاب سرپرست برای سازمان ملی جوانان است، در حالی که این سازمان و سازمان تربیت بدنی توسط مجلس ادغام و تبدیل به یک وزارتخانه شده اند. یعنی به قانون اعتنا ندارند. در حالی که دولت به تبعیت از قانون قسم خورده و حق خوب و بد کردن آن را ندارد، اما به این قسم پایبند نیست. البته مجری حق دارد قانون را مضر بداند و برای اصلاح، تغییر یا توقف قانون به مجلس درخواست دهد تا مجلس با حسن ظن نظر دولت را تامین کند.

مجلس هم در مقابل ابزار سوال و استیضاح را دارد، اما این مجلس را بدلیل باج دادن و خریدن نمایندگان ضعیف می بینم. یعنی توقعات نمایندگان را گرو کشی می کنند و با جلب رای گرو را آزاد می کنند. لذا این ضعف طرفینی است و عمده تقصیر از دولت است، زیرا امکانات در درست اوست و اگر نماینده ای با او همراهی کرد به مشکلات حوزه انتخابیه اش رسیدگی می کند یا بالعکس. برخی نمایندگان هم استخوان دار نیستند که تحت تاثیر قرار نگیرند، در نتیجه در برخورد با دولت ضعیف هستند.

البته یک واقعیات داخلی و خارجی هم هست که آقای احمدی نژاد زیرکانه از آنها برای پیشبرد اهدافش استفاده می کند. زیرا ما اکنون بدلیل خیانت بازندگان انتخابات 88 گرفتار شرایط شبهه امنیتی هستیم که در آن افرادی که بزرگوار تر هستند، از اختلاف کوتاه می آیند. فشارها و تحریم ها هم وقتی زیاد شود، اتحاد مهم تر می شود، زیرا اگر دو طرف به کشمکش ادامه دهند، طناب پاره می شود.

خودم فکر می کنم حتی با لحاظ این شرایط مجلس بخوبی با دولت برخورد نکرده است.

- اکنون شاهد هستیم که جناح جدیدی درون اصولگرایان شکل گرفته است و ظاهرا قصد دارد که در انتخابات های آتی حضور فعال داسته باشد. فکر می کنید که این جناح جدید چقدر موفق شود و اصولا چه میزان پایگاه سیاسی و اجتماعی دارد؟


جریان تمامیت خواهی در دولت حضور دارد که افکار انحرافی هم دارد و درصدد هستند بدون درنظر گرفتن منافع ملی موضع گیری های خاصی بکنند و در درجه اول بر مجلس مسلط شوند که در این صورت زمینه برای انتخابات ریاست جمهوری هم برایشان هموار می شود و فکر می کنند این اتقاق می افتد. اما ما تلاش می کنیم هرچه بیشتر اصولگرایان متحد شوند و گروه منحرف سوا شوند.

- پس با این حساب تدوین منشور اصولگرایی توسط جامعیتین هم در این راستاست...


این کار تلاش اصولگرایان قدیمی برای این است که وحدت حفظ شود، ولی حدس می زنم این گروه تمامیت خواه منحرف اجازه نمی دهد این اتفاق بیفتد.

- شواهدتان برای این پیش بینی چیست؟   


شواهد من اطلاعاتی است که چون اثباتش ممکن نیست، اما برای خودم روشن است، از گفتن آن معذورم. ولی اجمالا عرض می کنم که نظرم این است.

- پس فکر می کنید این  جریان که آن را انحرافی و تمامیت خواه خواندید در سال پیش رو همچنان جلو برود...


نمی دانم! زیرا عوامل مختلفی در شرایط ساال آینده دخیل است. زیرا رفتار احمدی نژاد قابل پیش بینی نیست و علاوه بر آن سرنوشت قیام های منطقه مشخص نیست، برخورد آن جریان منحرف، میزان آگاه شدن جریانات مذهبی نسبت به آنها، کارهای جریان فتنه گر و ادامه حرکات ایذایی آنها نیز نامشخص است. لذا قدرت پیش بینی سال آینده را ندارم.

- در زمینه تعامل دولت و مجلس چطور؟


خوشبین نیستم! اگر احمدی نژاد به این رفتارهای خود ادامه دهد که به احتمال زیاد اینطور است، کشمکش بالا می گیرد...

- به چه شکل؟ مثلا در قالب استیضاح؟ زیرا پس از نامه احمدی نژاد به نمایندگان تاکنون 2،3 استیضاح انجام شده یا در دستور کار است.


نمی دانم. متاسفانه نمی توانم پیش بینی کنم. من تلاش می کنم که اولا؛ اتحاد اصولگرایان بیشتر شود و و ثانیا؛ با توجه به ضرورت وجود اقلیت سالم وفادار به نظام از اصلاح طلبان، آنها را تشویق می کنم که کار کنند و در صحنه حاضر باشند.

- پس فکر می کنید باید فرصت حضور به اصلاح طلبان داد.


همه اصلاح طلبان یکدست نیستند، گروهی مانند اکثر کسانی که در مجلس حاضرند، گرچه دیر، از جریان وابسته به غرب اعلام برائت کردند که باید کمک کنیم هرچه بیشتر موضع بگیرند و فعالیت داشته باشند. اگر خیال کنیم با حذف اینها کار درست می شود، این یک ظلم است که آثار خود را خواهد داشت و باعث می شود که ما اصولگرایان به جان همدیگر بیفتیم. بعضی از اصلاح طلبان به مراتب متدین تر و وفاداتر از بعضی افراد به اصطلاح اصولگرا در دولت و مجلس هستند.

- فکر می کنید در انتخابات مجلس شرکت کنند؟


فکر می کنم افرادی که در مجلس هستند یا مشابه آنها شرکت کنند.

- پیش بینی می کنید با محوریت چه افرادی حضور یابند؟


اینها بستگی به آینده دارد.


منبع: سایت الف

۱۳۸۹ اسفند ۲۸, شنبه

شاخص جهانی سازی

شاخص جهانی سازی KOF در سال 2011 اعلام شد. این شاخص در سه شاخه جهانی سازی اقتصادی، اجتماعی و سیاسی بررسی شده است. این رده بندی توسط موسسه دولتی تکنولوژی سوییس انجام شده است. جزییات این گزارش را در اینجا می توانید ببینید.

طبق این رده بندی از نظر اقتصادی ایران در رده 143 از بین 208 کشور قرار گرفت. رده کشورمان به لحاظ جهانی سازی اجتماعی 158 و از لحاظ سیاسی 92 می باشد. در مجموع ایران در رده 160 به لحاظ جهانی سازی قرار گرفته است.

۱۳۸۹ اسفند ۲۲, یکشنبه

فرق بین علم و تجربه

در دنیا چیزی به اسم علم ، یعنی بسته ای یا کتابی که مثلا از فضا آمده و تمام دانسته های دنیا بدون هیچ شک و تردید در آن نگاشته شده، وجود ندارد. در مجموع آنچه در حوزه علم وجود دارد نتایج نگاشته شده تجربیات افراد است .مجموعه ای از نظرات اولیه ای است که در آزمون ها وتجربیات روش مند "فعلا" ثابت شده اند. پس آنچه که در این زمینه وجود دارد تجربه می باشد.
اما فرق علم با تجربیات روزانه ما در کار و زندگی فقط در روش مندی آن است. در زندگی شخصی از آنجاییکه عوامل مختلفی با هم به میزان متفاوت اثر می گذارد، اینکه هر عامل طی چه مکانیزمی، چگونه و به چه میزان بر معلول اثر می گذارد نا معلوم و مبهم می باشد. درچنین شرایطی فقط و فقط احتمال اشتباه در تحلیل بیشتر می شود. امادر روش علمی ما از محیط های آزمایشگاهی استفاده می کنیم . در این محیط اثر تمام عموامل پیش بینی شده ثابت نگه داشته شده و فقط یک عامل تغییر می کند ، آنگاه میزان و جهت اثر عامل بر معلول مشاهده می شود. در این روش فقط و فقط احتمال اشتباه کمتر است. پس آنچه که ما بعنوان علم داریم نتایج روش های علمی در تجربیات می باشد.
 با درک این قضیه متوجه می شویم که تولید علم چیز دست نیافتنی نیست و هر یک از ما با آزمایش روش مند تجربیات خود و بیان نتایج آن می توانیم بر علم موجود در دنیا بیافزاییم.

۱۳۸۹ اسفند ۱۹, پنجشنبه

تعریف علم

علم به توانایی انسان در تحلیل پدیده های جاری به منظور کشف روابط علی در جهت پیش بینی حوادث آینده و کنترل آنها در جهت دلخواه گفته می شود.

درنتیجه سه بعد در علم اهمیت دارد:  اول اینکه بایستی دانسته شود چه عللی باعث بوجود آمدن چه معلولی می شوند. دوم اینکه با توجه به اثر علل موجود ، آینده چگونه خواهد بود و سوم اینکه چگونه این آینده رابا توجه به تغییر علتها می توان به کنترل خود درآورد.

آنچه در ایران بعنوان علم وجود دارد بخش اول این تعریف را کاملا در بر می گیرد یعنی بطور کلی روابط علی را می توانیم تشخیص دهیم و تا حدی توانایی پیش بینی آینده را داریم اما مهم ترین مشکل ما و دلیل عمده تفاوت ما با کشور های توسعه یافته در بخش سوم است که از این علم در کنترل پدیده ها نمی توانیم استفاده کنیم. 

نکته دیگری که در این تعریف وجود دارد بی جهتی علم است. علم یک ابزار است مانند کارد. هم می توانید با آن میوه پوست بکنید و هم کسی را بکشید. در نتیجه علم به خودی خود خوب و بد ، ارزش و ضد ارزش و یا شایسته و ناشایسته ندارد، بلکه این ماییم که می توانیم آنرا در جهت درست یا نادرست استفاده کنیم.

۱۳۸۹ اسفند ۱۲, پنجشنبه

از ابراهیم نبوی

ورزش هیجان انگیز جدید: بسیج جامپینگ

شکس: تفریح سالم: "جوانهای عزیز هیجانی که در فرار از دست یگان ویژه هست به هیچ وجه در بانجی جامپینگ و ترن هوایی نیست."ت

تمدن 1

بدون شک هیچ فردی یافت نمی شود که نخواهد در کشوری زندگی کند که به عنوان مرکز پیشتاز در تمدن جهانی مطرح باشد.  خوب لابد فکر می کنید که در هر صورت همه ما در یک جور تمدنی زندگی می کنیم. یعنی حتی برای اقوام پارینه سنگی هم می توان در زمان خود قایل به تمدنی شد در نتیجه ما الان هم در حال زندگی در تمدن مثلا ایرانی - اسلامی خود هستیم.

از نظر تعریفی این تا حدی درست است . اینکه بدوی ترین اقوام هم تمدن و فرهنگ خود را دارند. با این تعریف ما اقوام بافرهنگ یا بی فرهنگ و یا متمدن و غیر متمدن(وحشی) نداریم. اما در هر صورت فرهنگ ها و تمدن با هم فرق می کنند. بعضی از تمدن ها دایم درگیر جنگ و خون ریزی، زورگویی و چپاول گری، دروغ پردازی، توهم و تنش هستند. مسایل فوق الذکر در این جوامع عادی بوده و غیر از این حالات است که مردم آن را دچار تشویش و سردرگمی می کند. شما اگر به اعراب جاهلیت نظر بیاندازید خواهید دید قومی بودند که راه و درآمد زندگیشان از راه شبیه خون، دزدی و چپاولگری از قبایل دیگر و کاروان های بازرگانی بوده و به این سیستم نه تنها عادت ، که افتخار هم می کردند و چه شعر ها که در افتخار به دلاوریها و خونریزی های خود در این حملات نسروده اند.

در مقابل فرهنگ ها و تمدن هایی بوده اند که صلح طلب بوده و وقت و فکر خود را به جای یاغی گری به توسعه علم و صنعت و تجارت و بازرگانی گذرانده اند. مثال قابل لمس آن را کشور مالزی، سنگاپور و کشورهای اسکاندیناوی می توان نام برد.

ابعاد کمتر دیده شده فلسفه عدم خشونت

"عدم خشونت و ملايمت به صورت ديناميكي يعني رنج بردن و هدف آن تسليم ذليلانه به اراده افراد شرور نيست. منظور از عدم خشونت مقاومت ارادي كامل انسان در برابر اراده متجاوز است."
 
"قویا معتقدم هرجا بین خشونت وترس گرفتار شدیم باید خشونت را بپذیریم. "

"درهر جلسه‌ای تاکید می‌کنم که تا راه بدون خشونت ، سبب تسلیم افراد صاحب قدرت درمقابل قدرتمند تر از خود نشود باید این راه را برگزید. اما اگر با خشونت بتوانند مقابل این وضعیت بایستند وتنها راه احقاق حق خشونت باشد ، بی هیچ تاملی باید سلاح برداشت من هرگز نمی‌پسندم که افراد شجاع بخاطر رعایت اصل عدم خشونت دربرابر نفوذ نیروهای ترسوی بد شاه فان تسلیم شوند و از آنها بترسند که مبادا خشونت ایجاد گردد. شجاعت فقط در خوب تیر اندازی کردن خلاصه نمی‌شود بلکه جلوگیری از مرگ وآماده سینه سپر کردن دربرابر گلوله دشمن هر دو از ابعاد شجاعت هستند. "

گاندی

حماقت

آدم وقتی احمق باشه، چه فرقی میکنه طرفدار چیزی باشه یا مخالف اون.

۱۳۸۹ اسفند ۱۱, چهارشنبه

سرویس"speek 2 tweet" گوگل

سرویس "speek 2 tweet" توسط گوگل برای توییت پیامها در کشور هایی که اینترنت در آنها قطع است ارایه می شود. این یک کار مشترک بین شرکت های گوگل، توییتر و SayNow می باشد. کار این سرویس شروع شده و با گذاشتن یک voicemail  در یکی از تلفنهای بین المللی زیر (0016504194196 یا 00390662207294 یا 0097316199855)  و سرویس به سرعت پیام شما را توییت می کند. هیچ اتصال اینترنتی مورد نیاز نیست. شما می توانید با گرفتن همان شماره ها یا رفتن به آدرس twitter.com/speak2tweet به پیامها گوش فرادهید.

۱۳۸۹ اسفند ۸, یکشنبه

دو بال دموکراسی

یکی از ارکان دموکراسی مسئولیت پذیری است. چیزی که حتی توسط روشنفکران ما هم بدان پرداخته نمی شود. در واقع در ایران روی جنبه آزاد بودن - بر اثر بسته بودن فضاهای سیاسی و اجتماعی - خیلی تبلیغ شده است. اما بایستی توجه داشت یک دموکراسی پایدار به آن شکل که در کشورهای توسعه یافته دیده می شود بدون وجود یک حس و فرهنگ مسئولیت پذیری موثر وجود نخواهد داشت. یک آزادی بدون مسئولیت پذیری به هرج و مرج می انجامد. آزادی و مسئولیت پذیری دو بال دموکراسی هستند. اگر دیکتاتوری را در آخر سمت چپ یک خط مجسم کنیم ، نقطه بغلی سمت راستی آن نه دموکراسی که هرج و مرج خواهد بود. در منتهی الیه سمت راست است که در صورت وجود مسئولیت پذیری ما دموکراسی خواهیم داشت. به همین دلیل است که بعد از انقلابها یک دوره هرج و مرج به معنی آزادی کامل وجود دارد که معمولا در فراغ یک حس مسئولیت عمومی ، مردم از شر آن به یک دیکتاتوری دیگر پناه می برند.

دموکراسی به معنی حکومت قانون است . در یک دموکراسی شما می بایست در چار چوب قوانین موجود فارغ از اعتقاد یا عدم اعتقاد به آن عمل کنید. قطعا در این سیستم شما آزاد نخواهید بود چراغ قرمز را رد کنید، توهین کنید، پول کسی را بخورید و یا دروغ بگوئید.

در نتیجه وقتی در یک نشریه کار می کنید این حق را نخواهید داشت تا برای انتقاد از افراد مخالف خود - چه به حق یا نا حق - به آنها تهمت زده ، افترا ببندید یا دروغگویی کنید. و کسی که می بایست آنرا کنترل کند در اولین مرحله خودتان هستید. اسمش را می گذارید خود سانسوری؟ من به آن می گویم خود کنترلی متمدنانه چیزی که در اسلام به آن تقوی گفته شده است. قطعا اگر شما آنرا کنترل نکنید قانون آنرا برای شما کنترل خواهد کرد.

فرق یک سیستم دموکراسی با دیکتاتوری در این است که اگر شما به مورد خاصی از قانون اعتقاد نداشته باشید، در دموکراسی این فضا وجود دارد که این مخالفت را اعلام کنید، راجع به آن با مخالفین خود بحث کنید و اگر توانستید به تعداد کافی طرفدار پیدا کنید، اعتقادات یا سلایق خود را به قانون تبدیل کنید بدون اینکه هنوز فضای فعالیت را از مخالفین خود بگیرید. در حالیکه در یک فضای دیکتاتوری این فضا به کسی برای مخالفت با قوانین داده نمی شود. این عدم دادن فضا می تواند به دلایل  دینی یا ایدئولوژیکی (اسلام، مسیحی، یهودی،کمونیستی، ...) ، امنیتی (شورش ، هرج و مرج)، نظامی (جنگ داخلی وخارجی، دشمن) و یا منافع اقتصادی (فردی، قبیلگی) باشد هر چند این آخری را کسی به وضوح بیان نمی کند.

پس آزادی در دموکراسی به معنی آزادی اظهار نظر و فعالیت گروه ها و نظرات مخالف است. به هر دلیلی اگر شما به لحاظ فرهنگی حق فعالیت، اظهار نظر و زندگی برای مخالفین خود قایل نباشید کشور شما در رسیدن به یک سیستم دموکراتیک با مشکل مواجه خواهد بود. 

در اغلب کشورهای دینی مثل ایران این دوگانگی و تضاد در اغلب موارد کشور را دچار مشکل می کند. چرا که مثلا تعدادی معتقد هستند موسیقی، بی حجابی و یا کتب ضاله حرام است و بایست برچیده شوند و افرادی که بی تفاوت به این مسایل هستند فاسد و کافر بوده، حق اعلام نظر، مخالفت و حتی در بعضی مواقع  حق حیات هم ندارند. در چنین سیستمی وقتی حداقل یکی از گروه ها قایل به فعالیت دیگر گروه ها نیست ، یا بایستی حذف کنید ویا اینکه حذف شوید. بخصوص که طرف مقابل فکر کند که اگر در این راه کشته شود شهید است و به بهشت می رود. در نتیجه شما خواه ناخواه به یک نوع درگیری و جنگ داخلی وارد خواهید شد.

تنها راه بدون درگیری که می ماند اینست که همه افراد بدون توجه به دیدگاه هایشان اعتقاد قلبی داشته باشند که :" همانگونه با دیگران رفتار کن که دوست داری با تو رفتار شود."

۱۳۸۹ اسفند ۴, چهارشنبه

شیوانا

بچه ای نزد شیوانا رفت (در تاریخ مشرق زمین شیوانا کشاورزی بود که او را استاد عشق و معرفت ودانایی می دانستند) و گفت : " مادرم قصد دارد برای راضی ساختن خدای معبد و به خاطر محبتی که به کاهن معبد دارد، خواهر کوچکم را قربانی کند. لطفا خواهر بی گناهم را نجات دهید ."
 
شیوانا سراسیمه به سراغ زن رفت و با حیرت دید که زن دست و پای دخترخردسالش را بسته و در مقابل در معبد قصد دارد با چاقو سر دختر را ببرد. جمعیت زیادی زن بخت برگشته را دوره کرده بودندو کاهن معبد نیز با غرور وخونسردی روی سنگ بزرگی کنار در معبد نشسته و شاهد ماجرا بود.
 
شیوانا به سراغ زن رفت و دید که زن به شدت دخترش را دوست دارد و چندین بار او را درآغوش می گیرد و می بوسد. اما در عین حال می خواهد کودکش را بکشد. تا بت اعظم معبد او را ببخشد و برکت و فراوانی را به زندگی او ارزانی دارد.
 
شیوانا از زن پرسید که چرا دخترش را قربانی می کند. زن پاسخ داد که کاهن معبد گفته است که باید عزیزترین پاره وجود خود را قربانی کند، تا بت اعظم او را ببخشد و به زندگی اش برکت جاودانه ارزانی دارد.
 
شیوانا تبسمی کرد و گفت : " اما این دختر که عزیزترین بخش وجود تو نیست. چون تصمیم به هلا کش گرفته ای. عزیزترین بخش زندگی تو همین کاهن معبد است که به خاطر حرف او تصمیم گرفته ای دختر نازنین ات را بکشی. بت اعظم که احمق نیست. او به تو گفته است که باید عزیزترین بخش زندگی ات را از بین ببری و اگر تو اشتباهی به جای کاهن دخترت را قربانی کنی . هیچ اتفاقی نمی افتد و شاید به خاطرسرپیچی از دستور بت اعظم بلا و بدبختی هم گریبانت را بگیرد ! "
 
زن لختی مکث کرد. دست و پای دخترک را باز کرد. او را در آغوش گرفت و آنگاه درحالی که چاقو را محکم در دست گرفته بود، به سمت پله سنگی معبد دوید.اماهیچ اثری از کاهن معبد نبود! می گویند از آن روز به بعد دیگر کسی کاهن معبد را در آن اطراف ندید!!

۱۳۸۹ اسفند ۲, دوشنبه

آزادی

همیشه حق آزادی، گرفتنی است.

 



آزادی نه دادنی است نه گرفتنی، آزادی یاد گرفتنی است.(مهدی بازرگان)

ایتالیا در برابر اروپا

کارتون جالبی از برنو بوزتتو





تا حالا دقت کرده اید مردم ایتالیا خیلی شبیه ایرانی ها هستند؟  حتی پرچم مون هم شبیه هم است. کارتونهای دیگه ای از این هنرمند را می توانید اینجا ببینید.

۱۳۸۹ بهمن ۲۹, جمعه

متن سخنرانی امام خمینی در مورد حقوق بشر

تاریخ : 25/9/1357
از کتابخانه مرکز تعلیمات اسلامی واشنگتن

اعوذبالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
در جـنـگ صـفين وقتى كه عمار ياسر براى خاطرجنگ با معاويه در ركاب اميرالمومنين كشته شـد، بـيـن لشـكر معاويه حرف واقع شد كه پيغمبر به عمار فرمودند كه تو را فرقه ياغى و باغى شهيد مى كنند و حالا لشكر معاويه شهيد كرده است عمار ياسر را. پس بايد فـرقـه بـاغـى و طـاغـى هـمـيـن مـعـاويـه و لشـكـر او بـاشـنـد. مـعاويه گفت كه نه اين را امـيـرالمـومـنين كشته براى اينكه او فرستاده او را به جنگ و وقتى كه او فرستاد به جنگ پـس امـيـرالمومنين او را كشته است . پس فرقه باغيه عبارت از آن دسته هست . منطق كارتر هـمـيـن منطق معاويه است كه گفته است به اينكه اينها مردم را به كشتن مى دهند يعنى علماى اسـلام مـردم را بـه كـشتن مى دهند. حالا بايد ما حساب اين را با ايشان بكنيم ببينيم كه آيا اين منطق ايشان همان منطق معاويه است يا يك قدرى هم بدتر، يا يك منطق صحيحى است .
در ايران از اول محرم مردم شروع كردند به (ضمن عزادارى هائى كه كردند) اظهار انزجار از حـكـومـت شـاه و در تـاسـوعـا و عـاشـورا بـا كـمال آرامش مردم پياده روى كردند و سلطنت مـحمدرضاشاه را نفى كردند. ايشان مى گويد كه (مردم همچو اختيارى نداشتند، اين اسباب ايـن شـده اسـت كـه شـاه امر كرده است كه روز بعدش مردم را بكشند) اين تظاهرات آرام كه مـردم كـردنـد و سـرنـوشـت خـودشـان را در اين روز تعيين كردند، اين آيا مطابق منطق آقاى كـارتـر نـيست ؟ و اين را يك امر انحرافى ايشان تلقى مى كنند كه مردم يك مملكتى ، تمام مردم يك مملكتى نسبت به سرنوشت خودشان حق دارند؟! آن اعلاميه حقوق بشر در منطق آقاى كـارتـر ايـن اسـت كـه بـشـر هـمچو حقى ندارد كه سرنوشت خودش را تعيين كند؟ ايشان از اعـلامـيـه حـقـوق بـشـر كـه خـودشـان هـم امـضـا كـردنـد كـه آزادنـد مـردم ، اول چيزى كه براى انسان هست آزادى در بيان است ، آزادى در تعيين سرنوشت خودش است ، آيـا ايـشان از اعلاميه حقوق بشر اين را فهميده اند كه نه هيچ كس آزاد نيست در اين معنا؟ يا در خـصـوص ايـران ايـشان اين نظر را دارند كه هر كس هم كه آزاد باشد لكن ايران ديگر آزاد نـيـسـت ؟ چـنـانـچـه در بـعضى از حرف ها مى گويد كه ، گفته است كه آنجا كه پاى مـنـافـع ماها در كار است ، ديگر صحبت از آزادى و حقوق بشر نيست ، ديگر آنجا نبايد ما از حقوق بشر بحث كنيم . ايران يك جائى است كه سوق الجيشى است و وضع سوق الجيشى نسبت به مملكت ما دارد، ديگر اينجا جاى اين نيست كه ما صحبت آزادى بـشـر را بـكـنـيم و حقوق بشر را بكنيم . اين منطق صحيح هست در نظر دنيا، در نظر عقلاى دنيا كه يك مملكتى چون منفعت به ايشان مى رساند، چون مملكت آمريكا از اين منفعت مى برد، پـس ايـنـهـا ديـگـر آزاد نـيـسـتند، اينها بايد دستشان را روى هم بگذارند تا هر چه منافع دارنـد، هـر چـه ذخـايـر دارند آمريكا و امثال آمريكا ببرند؟! آيا اينكه ايشان مى گويد كه ايـنها مردم را به كشتن دادند، آيا اين تظاهر آرامى كه مردم در اين دو روز كردند يعنى هيچ شـلوغـى نـكـردنـد و بـه دنـيـا ثـابـت كـردنـد كـه ايـران مـى تـوانـد كنترل خودش را در اشياء بگيرد و سرنوشت خودش را به طور عقلائى ، به طور صحيح تعيين كند، خوب اين موجب اين شد كه فردا از شب يازدهم شروع شد، شروع شد به كشتار مـردم ، ايـنـجـا چه باعث شده است كه مردم كشتار شدند؟ خوب ، باز در جنگ صفين اين مطلب پـيـش مـى آيـد كـه خوب او آمده به جنگ و اينها هم رفتند به جنگ و آنها اينها را كشتند. حالا مـعـاويـه مـى تواند يك همچو مغلطه اى بكند كه آن كسى كه اين رافرستاده به جنگ و اين كـشته است ، خوب اين منطق معاويه است ، اين يك مغلطه اى است كه كرده است معاويه . اينجا از او هـم بـدتـر اسـت بـراى ايـنـكـه اينجا به جنگى نرفته بودند، اينها در خيابان هاى تهران و در خيابان ساير شهرها راه افتاده بودند و مى گفتند كه ما شاه را نمى خواهيم ، ايـن جـنـگ اسـت ؟ آيـا كـسى بگويد كه سرنوشت مملكت من به دست خود من هست ، حقوق بشر بـراى مـا و هـمه عالم اين مطلب را قائل هستند كه هر بشرى نسبت به سرنوشت خودش آزاد است ، مى تواند راى آزاد بدهد هر مملكتى مى تواند سلطان اگر داشته باشد، تعيين كند، رئيس جمهور اگر بخواهد داشته باشد، تعيين كند، حكومت بخواهد، تعيين كند براى مملكتش ، هـر شـكـلى كـه ايـن افـراد مـمـلكـت بـخـواهـنـد اداره بـشـونـد، بـه حـسـب حـقـوق بـشـرآن شـكـل بـايـد مـمـضـى باشد، همه دولت ها هم بايد او را تصديقش بكنند. خوب /مردم / همين مطلب بود، ديگر بيشتر از اينكه چيزى نبود. روز دهم و نهم ، روز تاسوعا و عاشورا غير از اين مطلب چيزى نبود كه همه روزنامه نويس ها، همه مجله نويس ها اين را ديدند،اينهائى كـه رفتند در ايران و تماشا كردند اين مسائلى كه در ايران واقع شد، همه ديدند كه يك مـمـلكـتـى است كه اهالى اش با آرامش ، چندين ميليون جمعيت در سرتاسر مملكت با آرامش راه افـتـادند، مرد وزن بزرگ و كوچك توى خيابان ها و حرفشان اين بوده است كه ما اين شاه را نمى خواهيم ما فرض مى كنيم كه شاه خيلى هم مرد صالحى فرض كنيد باشد، خيلى هم آدم صـحـيـحى باشد، خيلى هم خدمتگزار به مردم باشد، خوب وقتى مردم يك خدمتگزارى را نـخـواسـتـند بايد كنار برود. ما فرض مى كنيم اينطور كه ، خير، ايشان مصالح مملكت را مـلاحـظـه كـرده اسـت ، ايـشـان مـى خـواهـد آزادى بـدهـد. ايـشـان مـى خـواهـد مـمـلكـت را مـسـتقل كند، ايشان مى خواهد مملكت را به تمدن نو برساند، همه اينها را ما فرض مى كنيم صـحـيـح ، مـى خـواهد يك همچو كارهائى را بكند لكن اهالى مملكت مى گويند ما اين را نمى خواهيم كه سلطان ما باشد، سرنوشت اهالى مملكت با خودشان است ، ما همچو خدمتگزارى را نـمـى خـواهـيـم ، ايـشـان بـرونـد كنار، ما خودمان يك خدمتگزار ديگر جايش مى گذاريم . ما فـرض مـى كـنـيـم اگـر ايـشـان آن هـم بـود، آنـطـور هـم بـود، مثل ساير مثلا انسان ها يك انسانيتى داشت ، باز هم اهالى يك مملكت حق داشتند به اينكه بـگـويـنـد ما اين خدمتگزار را، اين آدم بسيار صالح خوب را كه مى خواهد مملكت ما را بهشت بـريـن بـكند نمى خواهيم ، ايشان بهشت برين كند مملكت مان را. حق ندارند اين را بگويند؟ حـقـوق بشر اين نيست كه هر كسى ، هر بشرى حق دارد كه سرنوشت خودش را خودش تعيين كند؟ اينها مى خواهند سرنوشت خودشان را خودشان تعيين كنند و اين آقاى خدمتگزار را نمى خـواهـنـد. ايـن در صـورتـى بـود كـه ايـشان خدمتگزار بود و اما اگر چنانچه يك شخصى باشد كه خدمتگزار ديگران است ، براى خاطر ديگران اين مملكت خودش را به باد فنا داده ، بـه تـبـاهـى كـشيده ، يك ادمى است كه همه چيز ما را از دست داده و برده است از بين ، همه مـنافعى كه در اين مملكت قابل اين است كه برده بشود و مردم از آن استفاده بكنند، خود ملت از آن اسـتـفـاده بـكـند، ايشان يا خورده است يا داده است به ديگران خورده اند. يا خودش در بـانـك هاى خارج جمع كرده مثل پدرش كه جواهرات ايران رابرداشت و رفت منتها انگليس از او گـرفـتـنـد بـيـن راه وبـردنـد يـا خـودش بـرده اسـت و پـول هاى ايران را اين شصت هزار نفرى كه مى گويند كه جزء اشخاصى است كه به او مـربـوط هـسـتند و از رفقايش هستند و از فاميلش هستند و از اينها هستند، به اينها داده خورده انـد و يـا بـه اربـاب هـا داده خـوردنـده انـد، بـه كـارتـر و امثال كارتر و به آمريكا و به ديگران داده .
نياز به تلاش و كوشش دراز مدت به منظور بازسازى ويرانگرى هاى رژيم
هـمـه مـنـافـع ايـران را ايـشـان از بين برده است ، الان شما، اگر حالا هم برود، ده پانزده سـال لازم اسـت تـا اين مملكت با زحمت اشخاص ‍ صالح به پايه آنوقت برسد كه ايشان نـيـامـده بـودنـد، كـه رضـاشـاه هـم نـيـامـده بـود. ايـن ، مـدتـى زحـمـت لازم دارد، خـيال نكنيد كه حالا يك مملكتى را كه اين تهى كرده تا رفت بهشت برين بشود. اين خراب كرده همه را، مملكت را خراب كرده و به شكل يك ويرانه درآورده الان نه زراعتى اين مملكت ما دارد، نـه مـراتـعـش دسـت مـردم اسـت و خـودش دارد، نـه جـنـگـل هايش دست اينهاست . آبها را از بين بردند، اين سدهائى كه اينها درست كردند، همه اش بـه مـنـافـع ديـگـران بـوده تـا ايـن مـمـلكـت دوبـاره بـرگـردد بـه حـال قـبـل از آمـدن ايـن آقـا، مـدت زحـمـت دارد، مـدت هـا بـايـد مـردم خـون دل بـخـورنـد، جـوان هاى ما بايد زحمت بكشند، متخصصين ما بايد زحمت بكشند تا اين را از ايـن آشـفـتـگى بيرون بياورند تا بعد بشود يك مملكتى كه اين آشفتگى هارا دارد نداشته باشد آنوقت نوسازى بخواهند بكنند.
مـنـطـق كـارتـر جـنـايـت پـيـشـه ، سـكـوت دربـرابـر كـشـتـار و غـارت شـاه يـا قبول مرگ است .
ايـشـان مـى فرمايند كه اين تظاهرات آرامى كه كردند كه ما شاه را نمى خواهيم ، اين است كـه ايـنها را به كشتن داده ؟! اينها حتما بايد بگويند شاه راخواهيم تانكشندشان ؟! ايشان مـى گـويـد كـه حـرف هـائى كـه مـيـزنـنـد مـيـزانـى نـدارد و كـنـترل ندارد. خوب ، حرف ما اين است ، ما در مجمع عمومى دنيا حرف خودمان را مى گذاريم حرف ايشان هم مى گذاريم ، ببينيم كدام اينها ميزان ندارد. حرف ما اين اسـت كـه ايـن آدم خـودش و پـدرش ، اين سلسله به ما خيانت كرده جنايت كرده ، هر روز دارد جـنـايـت مـى كـنـد. الان كـه مـا ايـنـجـا نـشـسـتيم اينها مشغول جنايت هستند، همين الان ، همين الان مـشـغولند، همين ديشب و ديروز قم را به آتش كشيدند، همين دو روز خراسان را، تبريز را، يزد را، هر شهرى را كه شما اسم ببريد اينها يك دسته اى آوردند خرابكارى كردند. اين آدمى كه اينطورى هست ، اين آدمى كه مى آيد توبه مى كند و توبه اش اين است ، آدمى كه مـى آيـد به مردم مى گويد كه نه كار نداشته باشيد، من ديگر اشتباه كردم ، اشتباه هايم را بـرمى گردانم ديگر اشتباهى نمى كنم ، اين كارش اين است كه داريد مى بينيد. ايشان نـمـى دانـد، آقـاى كـارتر نمى داند كارهاى اينها را يا مى داند و خودش را به نادانى مى زنـد؟ خـوب ايـشـان ايـن كـارهـا را دارد مـى كـنـد مـاهـا كـه اهـل يك مملكت هستيم ، ما هم با ساير مردم اين مملكت مى گوييم كه ما ايشان را نمى خواهيم ، ايـشـان بـه مـا خـيـانـت كـرده ، ايـشـان جـنـايـت كـرده ، ايـشـان ذخـائر مـا را بـه شـمـا و امـثـال شـمـا داده و مـا مـى خـواهـيـم كـه خـودمـان آزاد بـاشـيـم ، خـودمـان مـسـتقل باشيم ، خودمان مملكتمان را اداره كنيم .اين ابهامى در آن هست كه ما مى خواهيم خودمان اداره كـنـيـم ، نـمى خواهيم به دست شماها اداره بشود. به دست نوكرهاى شما اداره بشود؟! ابـهـامى در اين نيست . آيا حق ندارند اهالى يك مملكتى ، آرام اين حرف را بزنند كه ما نمى خـواهـيم ايشان را؟! اگر دنبال اين معنا كه مردم روز تاسوعا و عاشورا آرام گفتند ما اين را نـمـى خـواهـيـم و هـمه عالم ديدند كه اكثريت قاطع قريب به اتفاق است كه ايشان را نمى خـواهـنـد، هـمـه بازارهاى ايران ، همه مملكت ايران و شهرستان هاى ايران ، همه دهات ايران فـريـاد كـردنـد مـا نـمى خواهيم شما را، اگر ايشان بعد از اين كارى كه مردم كردند واين رفراندمى كه مردم كردند، گفته بود كه بسيار خوب نمى خواهيد من مى روم يك كس ديگر بـيـايـد، جـنـگ و نزاع مى شد ديگر؟ دعوا داشت ديگر؟ ايشان بر خلاف قوانين بين المللى دنـيـا عـمـل كرده ، دنبال اين معنا كه مردم آرام گفتند ما شما را نمى خواهيم ، چماقدار كشيده ، ارتـشـش را و نـمـى دانـم قواى انتظامى اش و همه را وادار كرده به اينكه مردم را بزنند و بـه اسـم مـثلا چماق به دست ها بيايند توى راه ، توى شهرها بگويند جاويد شاه . خوب اين معنا واقع شده است كه مردم آرام گفتند نه و ايشان كتك زده مردم را، ايشان كشته از مردم ، ايـشان خانه هاى مردم ريخته ، با مسلسل تو خانه ها هم حمله كردند، مساجد را آتش زدند، ايـن هـمـه وحـشـيـگـرى را كردند، شما بعد از همه اين وحشيگرى ها ايشان را باز پشتيبانى كـرديـد و مـى گـوئيـد: (آنـهـائى كـه مـى گـويند كه چرا اين كارها مى شود، آنهايى كه تـظـاهـر آرام كردند، اينها خلاف مى گويند، اينها ميزان ندارد حرف هايشان ) .حرف ما اين اسـت ، حـرف شـمـا آن اسـت ، كـدام مـيـزان نـدارد؟ هـر عاقلى بشنود اين دوتا را، كدام را مى گـويـد بـى مـيـزان اسـت ؟ ميزان حقوق بشرى كه حقوق بشر مى گويد كه همه افراد يك ملتى آزادند در اينكه عقائد خودشان را بگويند، در اين كه سرنوشت خودشان را خودشان تـعيين بكنند، مردم ايران اين را مى گويند، شما خلاف اين را مى گوئيد، كدام يكى مطابق مـيـزان اسـت ؟ كـدام ؟ مـا بى ميزان صحبت مى كنيم ؟! شما مى گوئيد كه شماها مردم را به كشتن داديد، معاويه هم همين حرف را مى زد منتها او حرفش منطقى تر از شما بود. معاويه هم مـى گـفت كه حضرت امير او را فرستاده جنگ ، وقتى فرستاد جنگ ما كشتيمش ، پس او كشته است . مثل اينكه يك مظلومى توى راه بـيـايـد و داد بـزنـد از ظـلم يـك كـسـى ، او بـكـشـدش بعد بگويد نه اين مظلوم خودش خـودكـشـى كـرده بـراى ايـنـكـه خوب چرا داد كرد؟! (مردم ايران چرا چرا فرياد مى زنند؟! بگذار هر چه تو سرى دارند بخورند و فرياد نكنند!!) . آقاى كارتر اين را مى فرمايند كـه هـر چه توى سرتان زدند، هر كارى كردند اينها، شما حرف نزنيد براى اينكه اگر حرف بزنيد كشته مى شويد، پس خودتان خودتان را به كشتن داديد، اين صحيح است كه يـك ملتى سى ميليونى ، سى و چند ميليونى كتك بخورد، خيانت ببيند، جنايت ببيند، سلب آزادى هـا را ببيند،اختناق ها را ببيند، اگر صدايش درآمد كه آقا چرا توى سر من مى زنى ، بكشند او را؟!(پس اين تقصير خودش است كه مى گويد كه چرا) منطق اين منطق آقا.
حمايت از اعتصابيون شركت نفت يك تكليف شرعى است
اگـر مـا گـفـتـيم اين نفت ها اين نفت هائى كه اينها دارند بيرون مى دهند از اين مملكت ، اينها مـنـفعتش به خود ملت نمى رسد پس اعتصاب كنيد، نگذاريد اين نفت ها برود، اگر ما گفتيم نفت ها را نگذاريد يعنى تاييد كرديم اعتصاب آنها را، خودشان اعتصاب كردند ماهم تاييد كـرديم ، حالا هم تائيد مى كنيم ، اگر ما شركت نفت را و كارمندان نفت را تائيد كرديم به اينكه اين نفتى را كه ذخيره است براى نسل هاى آتيه و دخيره اى است و مالى است براى اين مـمـلكت ، براى حالش ، براى آينده اش ، نگذاريد اين بيخود از دست برود و هيچى دستتان نيايد خوب چند سال مى خواهيد نفت ايران را بخوريد و هيچى ندهيد، بس نشده ؟ اگر ما يك همچو حرفى بزنيم كه مردم اعتصاب كنند، كه شركت نفت اعتصاب كند، كارمندان شركت نفت اعـتـصـاب كـنـنـد، به اعتصابشان ادامه بدهند كه اين ثروت خداداد ملت از دست ملت نرود و هيچى گيرش نيايد، اين يك حرف غير منطقى است ؟! چون به شما مى رسد از اين جهت ديگر حـقوق بشر معنا ندارد؟! چون نفت به شماها مى رسد و عوضش هم نمى دهيد، به جاى اينكه بـدهـيـد عـوضـش را، در مـمـلكـت مـا پـايـگـاه درسـت مـى كـنـيـد در مـقـابـل شـوروى ، اگـر ما بگوئيم اين اعتصاب صحيح است ، مقدس است اين اعتصاب ، واجب است اين اعتصاب ، اين حرف غير منطقى است ؟ يا شمائى كه مى گوييد (نگوئيد اين حرف هـا را، مـبـادا يـك حـرفـى بزنيد كه نفت ها نيايد تو جيب ما؟!) شما ميزان دارد حرفتان يا ما مـيـزان دارد حـرفـمـان ؟ يـك حـرف صـحـيـحـى كـه هـمـه عـقـلا قـبـول مـى كـنـنـد كـه يـك ثـروتـى اسـت مـال خـودمـان و شـمـا داريـد مـجـان مـى بـريـد، پول شما نمى دهيد به ما، شما مى بريد اين را، اسلحه مى دهيد كه براى خودتان پايگاه درسـت كـنـيـد اينجا، يك نوكر اينجا گذاشتيد براى اين ،اين بى ميزان است اين حرف ؟! از قرارى كه بعضى از علماء قم رفتند به آبادان و آنجا بررسى كردند، اين ششصد هزار بـشـكـه اى كـه خـارج مـى شـود، آنـطـور گـفـتـه شـده اسـت كـه ايـنـهـا بـه اسـرائيـل فـرسـتـاده مـى شـود. يـك مقدار از اينها اعتصاب نكردند و ششصد هزار بشكه در مـقـابـل ده مـيليونى كه پيشتر مى گويند يا نه ميليونى كه خارج مى شده ، اين خارج مى شود. آنها را بازى دادند به اينكه اين براى اداره خود مملكت است ، اين براى خودمان است ، آن بـيـچـاره هـا هـم مـشـغـول شـده اند، حالا معلوم شده است از قرارى كه گويند كه اين به اسـرائيـل مـى رود. اگـر مـا بگوئيم كه جايز نيست / براينكه / براين مردمى كه اعتصاب ديگران را بـه آن اعـتـنـا نكردند و گول خوردند از دولت به اينكه نفت را براى داخله خواهيم و اگر ايـنـهـا فـهـمـيـدنـد كـه ايـن نفت را براى اسرائيل دشمن قران و اسلام مى خواهند، حرام است اعـتـصـاب نكنند، پيش خدا مواخذند، پيش ملت مواخدند اينها، تمامشان بايد اعتصاب كنند تا يـك قـطـره نـفـت بـيـرون نـيـايـد. مـلت ايـران حـاضـر اسـت كـه سـرمـا بـخـورد و نـفتش را اسـرائيـل نـبرد كه دارد اسلام را به هم مى زند، دارد مسلمين را اينقدر مى كشد، امريكا نبرد كـه هـمـه جناياتى كه ما داريم از دست امريكا هست ، ديگران هم نبرند.من حالا الان دارم پيام مى دهم به كار كن هاى شركت نفت كه بر شما واجب شرعى است ، واجب الهى است به اينكه اعـتـصـابـتان را عام كنيد، عمومى كنيد و نگذاريد نفت خارج بشود و به شما مى گويم كه اگـر چـنـانـچـه شـمـا را تـرسـانـدنـد چـنـانچه ديروز اينها را ترساندند و اعليحضرت فـرمـودنـد كه اينها رابايد محاكمه كرد، مردى كه تو چه كاره اى كه اينها را مى گويى بـايـد مـحـاكـمـه كـرد؟ تـو كه حالا ديگر شاه نيستى ، تو يك آدم ياغى هستى ، براى چه مـحـاكـمه كنند اينهارا؟ تو كه شاه نيستى كه دستور بدهى ، شاه هم بودى معنا نداشت كه تو دستور بدهى ، و اگر شاه هم باشى ، شاه مشروطه هستى نبايد دستور بدهى . (اينها را بـايـد مـحـاكـمـه كـرد وبـعـد به جزاى خودشان ). نترسيد از اين مرد، يك مردى كه به خوابنامه توسل پيدا كرده ، يك وقت هم به عرض مى كنم چيز، از اين نترسيد، اين رفتنى اسـت آقـا. ايـن شركت نفت ، اين عمال شركت نفت نترسند از اين ، از اين هياهوئى كه اينها مى كـنـنـد، نه اعتنايى به التماسشان بكنند و نه ترس از اين حرفهايشان بكنند.هيچ ترس نـداشـتـه بـاشـيـد، بـه اعـتـصـاب خودتان ادامه بدهيد. بر ملت ايران هم لازم است كه اين كـسـانـى كـه در شـركـت نـفـت اعتصاب كردند و فقير هستند، آنها را همانطورى كه آنها به ايـشـان چـيـز مـى دهـنـد، ايـنـها به ايشان بدهند، واجب است اين ، من سهم امام را اجازه دادم كه بـدهـنـد، سهم سادات هم من سيدم اجازه مى دهم ، هم سادات راضى اند هم غير سادات و فقرا راضـى اند كه اينها را سير كنند كه دارند خدمت به اسلام مى كنند، خدمت به وطن خودشان مى كنند، بدهند سهم امام را به اينها، خود مردم هم مكلفند كه اينها را اداره كنند. نترسيد از اين حرف ها كه ماشما را چه مى كنيم ، فلان . فردا اين مى رود و شما سروكارتان با يك حـكـومـت عادل است كه به شما همه چيز همراهى خواهد كرد، حالا هم ما به شما همراهى كنيم ، دسـت بـرداريـد از حرف هاى اينها. اگر ما يك همچو حرفى بزنيم كه اعتصاب كنيد، الزام كـنـيـم ايـنـهـا را، يك الزام شرعى بكنيم به اعتصاب ، حكم به اعتصاب بكنيم ، اين براى مـصـلحـت يـك مملكتى است ، براى مصلحت يك ملتى است . ما بى ميزان مى گوئيم ؟! شما مى گـوئيد كه اعتصاب نكنيد، خوب اعتصاب نكنيم چه كنيم ؟ نفت ها را بدهيم ؟(اعتصاب نكنيد) ايـشـان ايـن اسـت كـه نـفـت هـا هـر چـه هـسـت درآوريـد از ايـن مـخـازنـتـان و بـدهـيـد بـه مـا، نسل بعد هر چه شد جهنم ، شما هم هر چه فقير هستيد جهنم .

طرح آوردن متخصصين خارجى تهديدى بيجا عليه اعتصاب كاركنان شركت نفت
كدام ميزان دارد؟ حرف شماميزان دارد يا حرف ما ميزان دارد؟ اينها ترسانند باز اينها را كه مـا از اسـرائيـل ، گـاهـى گـويـنـد از حجاز مى آوريم متخصص ، امير حجاز گفته است كه ما متخصص مى فرستيم ، امير حجاز همچو به آن حرفى چطورمى زند؟ مگرمسلمان نيست امير حجاز؟ امير حـجـاز گـويـد مـن مـسـلمـانـم . مـگـر مـسـلمـان نـيـسـت كـه مـى خـواهـد مـال مـردم را غـارت كـنـد بـه غير بدهد؟ نمى كند همچو كارى را، غلط مى كند. گاهى هم مى گـويـنـد از اسـرائيـل مـا مـى آوريم . اگر از اسرائيل آوردند، ما تكليفمان را با آنها دانيم چـيست . يك نفر اسرائيلى (نه يهودى ، به اين يهودى ها كه در ايران هستند كسى حق ندارد تـعـرض بـكـنـد، ايـنـها در پناه اسلام و مسلمين هستند، نه به يهودى ها و نه به نصارى ، ايـنـهـايـى كه مذهب رسمى دارند، حق ندارند تعرضى بكنند و خيرا به بهائى ها تعرض كـردنـد و دولت تـعرض كرده . اينها يك نظر شيطنت دارند، به اين نظر شيطنت اينهااعتنا نـكـنـند مسلمين ، اينها مى خواهند ساير طبقات را به مسلمين بشورانند، شما اعتنا نكنيد. از هر راه ديـديـد كه سازمان دولتى دخالت مى كند در يك امرى ، شما مخالفت كنيد براى اينكه نـظـر سـوء دارند به شما) اسرائيلى اگر آمد در ايران و خواست نفت را چيز كند، بر همه مسلمان واجب است كه اينها را بيرون كنند و بكشند همه شان را. اينها با اسلام در جنگند، با مسلمين در جنگند، ما اگر دستمان برسد تا آخرشان را قطع ميكنيم . اگر در ايران پايشان را بـگـذارند، يك اسرائيلى پايش را بگذارد ايران ، بر مردم ايران واجب است كه اينها را از بـيـن ببرند. اسرائيلى آيد ! غلط مى كند اسرائيلى كه مى آيد. اينها مى ترسانند شما را، به اعتصابتان ادامه بدهيد و مردم هم با اينها همراهى بكنند، لازم است همراهى بكنند و من هـم از سـهم امام اجازه دادم كه همراهى بكنند با اينها و اداره بكنند اينها را. اگر ما بگوييم كـه اعـتـصاب را ادامه بدهيد و نفت يك ملت را به طور هرج و مرج ندهيد به خارج ، ما حرف خـلاف زده ايـم ؟! و شـمـا كـه مـى گـوئيـد كـه كـتـك را بخوريد و منافعتان را هم بدهيد و صدايتان هم در نيايد.حرفتان صحيح است ؟!

قتل چماق به دستان ، اين عاملين كشتار مردم واجب است
شـما حرفتان اين است كه اينهمه كشتار كه مى شود، صحبت نكنيد اصلش .اگر الان كه در مشهد و در ساير جاها اعتصاب كردند و در مريضخانه رفتند وآنها هم آنقدر شرارت كردند و عـلمـا هـم رفـتند در مريضخانه ، در يكى از بيمارستان ها تحصن كردند و از قرارى كه گفتند حدود صدهزار نفر مردم هم رفتند اطراف آنجا تحصن كردند براى اين شرارت هائى كه اينها كردند، اگر اينها فرياد مى زنند كه چرازنى ما را، چرا مى كشى اولاد ما را، چرا به خانه هاى ما حمله مى كنيد، چرا بازارها را غارت مى كنيد قواى انتظاميه بازار غارت مى كـنـد؟! قـواى امـنـيت مردم مى كشد؟! خوب اين قواى شماست كه اسمش را انتظامى گذاشتيد و اسـمـش را امـنـى گـذاشـتـيـد. هـمين امنيت و همين انتظامى دارد مردم را مى كشد، دارد مردم را همه جـهـاتشان را به باد مى دهد، بازارها را دارد، اگر آقايان مذهبى ها يا ساير جاها اعتصاب كردن و رفتند آنجا نشستند و گفتند تا اين بساط از بين نرود ما از اينجا پا نمى شويم ، ايـن حـرف غـيـر منطقى است ؟! شما مى گوئيد كه نخير شما برويد همه سر جاى خودتان بـنـشينيد و تماشا كنيد و چماق به دستان بيايند و بزنند و بكشند و چه و شما هيچ حرف نـزنـيـد ايـنـها هم كه رفتند اعتصاب كردند اين چماق به دستان واجب القتلند، همه شان را بايد كشت . هر كس پيدا كند اين چـمـاق به دست هائى كه مفسد فى الارض هستند و در زمين دارند فساد مى كنند، هر كه يكى از ايـنـهـا را پـيـدا كـرد بـكشد او را. ما كه مى گوئيم دفاع از مملكتمان مى خواهيم بكنيم ، دفـاع از خـودمـان مـى خـواهـيم بكنيم ، ما ميزان ندارد حرفمان ؟! اما شما كه مى گوئيد كه چماق به دست ها هر كارى كردند به شما حرف نزنيد، ميزان دارد حرف تو؟!
تشديد سركوبى و كشتار به دنبال پشتيبانى كارتر از شاه
بـعـضـى از آقـايـان بـررسى كرده بود، براى من هم نوشته بود، همين جا بررسى كرده بود كه هر دفعه كه كارتر پشتيبانى اعلام كرده ، فردا كتك بوده ، فردايش كشتار بوده . نـوشـتـه اسـت در تـاريـخ كـذا پـشـتـيـبـانـى اعـلام كـرد، قـتـل كـذا واقـع شـد. در هـمـيـن تـاريـخ هـم بـعـد از عـاشـورا پـشـتـيـبـانـى اعـلام كـرد، قـتـل عـام مـحـمـدرضـا بـرپـاشـد. شـمـائى كـه بـا كـشـتـار، بـا پـشـتـيـبـانـى خـودت قـتـل عـام هـا را فـراهـم مـى كـنـى ، دلگـرمـى بـه يـك قـاتـل جـانـى بـا لذات مـى دهـى ، پـشتيبانى از يك آدم جانى مى كنى ،تو بى ميزان نيست كـارهـايت ؟! اما ما كه بگوئيم ، م گوئيم چرا، بى ميزان است ؟! عوض كنيد خودتان را. در هر صورت گرفتارى ما يكى و دو تا نيست ، خوب ، الان مملكت ما گرفتار به دست اين آدم است و گرفتار به پشتيبانى اين دولت ها لكن اطمينان داشته باشيد كه ديگر تمام شده ايـن حـرف هـا، گـسيخته شده همه اين حرف ها. اميد است خداى تبارك و تعالى به همه تان تـوفـيـق عـنايت كند و به ملت ايران سلامت و توفيق عنايت كند، به اسلام و مسلمين نصرت عنايت كند.
والسلام عليكم و رحمه الله وبركاته







۱۳۸۹ بهمن ۲۶, سه‌شنبه

پیش بینی های جالب در احادیث ائمه از هنگام ظهور

در کتاب غیبت نعمانی که از کتب مرجع راجع به غیبت وظهور حضرت مهدی (عج) می باشد، پیش بینی هایی راجع به اتفاقات قبل از ظهور دارد. بعضی از آنها عمومی است که می توان به ایران نیز تعمیم داد و بعضی مختص ایران است :

1- هشام بن سالم از امام صادق ع روایت کرده که آن حضرت فرمود: این امر نخواهد شد تا اینکه هیچ صنفی از مردم باقی نماند مگراینکه بر مردم حکومت کند تا کسی نگوید: اگر حاکم می شدیم به عدالت رفتارمی کردیم. سپس قائم به حق وعدالت قیام خواهد کرد.

2- مالك بن أعيَن جُهَنّي از امام باقر(ع) روايت كند كه آن حضرت فرمود: هر پرچمي كه پيش از پرچم حضرت قائم(ع) برافراشته گردد صاحب آن طاغوت است.

3- اصبغ بن نباته گوید: شنیدم علی ع می فرمود: همانا پیش از قائم سالهای فریبکاری خواهد بود. که راستگو درآن دروغگو و دروغگو در آن راستگو قلمداد شود و ماحل درآن مقرب باشد عرض کردم: ماحل کدام است؟ فرمود: مگر قرآن نمی خوانید که در آن می فرماید: و هو شدید المحال فرمود: مراد مکر است. پس عرض کردم: ماحل چه باشد؟ فرمود: یعنی مکار سخن چین و جاسوس.

4- فصیل بن یسار گوید: شنیدم امام صادق ع می فرمود: قائم ما چون قیام کند از جهل مردم شدیدتر از آنچه رسول خدا ص با آن از سوی نادانان جاهلیت روبرو شد برخورد می کند.
عرض کردم: این چگونه ممکن است؟
فرمود: همانا رسول خدا در حالی به سوی مردم آمد که آنان سنگ و کلوخ و چوبهای تراشیده ومجسمه های چوبین را می پرستیدند. اما قائم ما وقتی قیام می کند و به سوی مردم می آید که جملگی کتاب خدا راعلیه او تأویل می کنند و بر او بدان احتجاج می نمایند. سپس فرمود: بدانید به خدا سوگند که موج دادگستری او بدان گونه که گرما و سرما نفوذ می کند تا درون خانه های آنان راه خواهد یافت.

5- أبان بن تغلب گوید: شنیدم امام صادق ع می فرمود:هنگامی که پرچم حق پدیدار می شود، اهل خاور و باختر آن را لعن می کنند، آیا می دانی برای چه چنین می کنند؟ گفتم: نه
فرمود: به خاطر آنچه که مردم پیش از خروج اواز خاندانش می بینند.

6- یعقوب سراج گوید: شنیدم امام صادق ع می فرمود: سیزده شهر وطایفه مردمش با قائم می جنگند واو نیز با آنان می جنگد: اهل مکه، اهل مدینه، اهل شام، بنی امیه، اهل بصره ، اهل دشت میسان، کردها، اعراب، ضبه، غنی ، باهله، أزد و مردم ری.

7- ابراهیم بن عبدالحمید گوید: کسی که خود از امام صادق ع شنیده برای من بازگو کرد که آن حضرت می فرمود: هنگامی که قائم ع خروج کند کسی که خود را از اهل این امر می پنداشته از این امر خارج خواهد شد و (به عکس) افرادی چون خورشیدپرستان وماه پرستان داخل در آن می گردند.

8- ابوخالد کابلی از امام باقر (ع) نقل می کند که : گویی قومی را می‏بینم که از خاور خروج کرده‏اند و خواستار حقّ‌اند ولی به آنان داده نمی‌شود، سپس باز خواستار حقّشان شوند و به آنان ندهند، چون چنین بینند شمشیرها برهنه کنند و بر گردن‌ها گذارند. این وقت حقّ آنان را به آنان بدهند ولی آنان نپذیرند تا آنکه قیام کنند و آن را باز ندهند مگر به صاحب شما، کشتگانشان شهیدند. هان که اگر من آن روز را درک می‌کردم جان خود را برای یاری صاحب این امر نگاه می‌داشتم.

در دو حدیث اول به روشنی بیان می کند که هیچ حکومتی قبل از قائم مورد تایید نیست و در حدیث سوم بیان می کند که خصوصیات افراد متشخص و مورد قبول در این حکومتها چگونه است. در حدیث چهارم مشکل امام را با مسلمانان بیان می کند. و اینکه این مشکل در مورد سادات بیشتر است و رفتار آنها باعث لعن و نفرین امام توسط مردم در ابتدای کار می شود. در حدیث ششم مردم ری (ایران یا تهران) نیز جزو دشمنان شمرده می شوند. در حدیث هفتم که جالب است عکس العمل مدعیان منتظر قیام را هنگام ظهور نشان می دهد که جملگی جا زده و آشنایی نمی دهند و یاران امام را کسانی تشکیل می دهند که جزو غیر مسلمانان معرفی یا شناخته می شدند.


حدیث هشتم که یکی از مهمترین این احادیث است می گوید مردم خاور (ایران) یکبار قیام می کنند (به احتمال قوی مشروطه ) اما حق به آنها داده نمی شود. دوباره قیام می کنند (احتمالا انقلاب اسلامی) باز هم حق به آنها داده نمی شود. در دفعه سوم قیام میکنند که به حق خود می رسند که اینبار کوتاه نمی آیند تا امام (ع) ظهور می کنند و کشته شدگان اینها نیز شهیدند. پس با این وجود به احتمال زیاد انقلاب دیگری نیز در پیش است.

۱۳۸۹ بهمن ۲۳, شنبه

دموکراسی

آنچه راجع به دموکراسی فکر می کنم اینست که دموکراسی قانون بازی است نه خود بازی. مانند قوانین فوتبال که  توسط داور کنترل و اجرا می شود. اما در بطن خود بیانگر خوب بودن یا بد بودن بازی بازیگران نیست. فقط شرایطی است که بازی دو تیم  در یک موقعیت مساوی و عادلانه برای دو طرف قرار بگیرد. در نتیجه در یک شرایط دموکراسی ، افراد آزادند که نظریات خود را راجع به راه هایی که وضعیت زندگی را برای همه بهتر کند بیان و در جهت ایجاد اجماع عمومی در اجرای آن تلاش کند. هر چند آن به این معنی نیست که الزاماً وضع افراد بهتر شود.

تغییر

ان الله لا یغییر ما بقوما الا ما یغییر ما بانفسهم.
هر جامعه ای شایسته همان وضعی هستند که دارند. در نتیجه اگر بخواهیم وضعمان فرق کند بایستی خود را تغییر دهیم. اما چند سوال مهم اینجا وجود دارد: اینکه ما که هستیم؟ و به چه چیزی بایستی تغییر کنیم؟ قبل از هر تغییری به این دو سوال بیاندیشید.
خوب گفته اند که فقر شب را بدون غذا سرکردن نیست بلکه روز را بدون تفکر گذراندن است.

مشکلات مصر

مبارک از ریاست جمهوری مصر استعفا داد. مبارک مصری ها باشد. اما تازه مشکل مصری ها شروع شده. آنچه که آنها نمی خواستند معلوم بود ولی مشکل سر این است که آنها چه خواهند خواست.

۱۳۸۹ بهمن ۲۲, جمعه

مقدمه


کاشت گل بیشتر فضای رشد علف را کم میکند، پس چه نیازی است به علف کش؟ پیگیری خواسته ها ، نا خواسته ها را از بین می برد. اما سوال اینجاست که خواسته های ما چیست؟